شعر طنزرقابت!

چون كه شامش را تناول مي كند
ذوق تي وي ديدنش گل مي كند
توي جام جم تعلل مي كند
ناگهان اما تامل مي كند:
«چون كه با خرم تداخل مي كند!»
   
اين يكي كانال، سريال درام
دختري زيبا، اسير عشق خام
ساده لوحي كرده، مي افتد به دام
حاجي آقا ناگهان هل مي كند:
«چون كه با خرم تداخل مي كند!»

  

آن يكي كانال، سريال كميك
خاله ها دارند با هم جيك و پيك
رقص عطاران و ادموند بزيك(!)
حاجي آقا كي تحمل مي كند؟
«چون كه با خرم تداخل مي كند!»

  

اين يكي را ماورايي ساختند
آن يكي را فلسفي پرداختند
درمصاف ماهواره باختند
كارگردانش تجاهل مي كند:
«چون كه با خرم تداخل مي كند!»

  

 

گرچه استقبالي از كارش نشد
از خود سريال واخبارش نشد
هيچ كس اما جلودارش نشد
هي زبانبازي چو بلبل مي كند:
«چون كه با خرم تداخل مي كند!»
  
بعد افطاري شود زنجيروار
پشت هم سريال ايراني، قطار
گاه تازه، گاه تكراري به كار
بينشان دور و تسلسل مي كند
«چون كه با خرم تداخل مي كند!» 
  
كارگردان دائما فل مي كند
آب بسته، آش را شل مي كند
داستان، بيننده را خل مي كند
اين چنين سريال كي گل مي كند؟
«چون كه با خرم تداخل مي كند!»

 

 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:



موضوعات مرتبط: اشعارطنزاشعار
[ چهار شنبه 26 تير 1392 ] [ 7:59 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]