شعر طنز(طنز/ با زبان خوش انصراف دهید)

حسن آقا؛ سلام و روبوسی 
بابت آن پیام خوصوصی(!)
عرض تبریک و شادی نوروز 
با امید سلامتی، هرروز
گفته شد در شعارهای جدید 
"با زبان خوش انصراف دهید"
یاکه: "یارانه اِندِ خز بازی‌ست!" 
دولت از این روند ناراضی‌ست

راستش اولش دلم غش رفت 
غش از آن حرف های دلکش رفت
بعدش اما کمی دلم لرزید 
بی‌تعارف بیان کنم: ترسید
این که روز فراق در پیش است 
در سبز است و "باغ" در پیش است
این که این "اتفاق ماهانه " د
و قرون پول مفت یارانه
زین سپس از حساب ما برود 
از دل و دیده آب ما برود...
بعد با فکر و یک حساب و کتاب 
من رسیدم به این نتیجه ناب:

حسن آقا! بدون هر گله‌ای 
می‌کنم با شما معامله‌ای
طبق بند نخست این پیمان 
کل یارانه مرا بستان
بند 2: بنده از مواجب خویش 
می‌دهم مبلغی از آن هم بیش
سر هرماه، صدهزار تومن 
بستانند و واکشند از من

بند3: لطف کرده با تدبیر 
بدهید اقتصاد را تغییر
تا شود مسکن و متاع و دلار 
قیمت سال‌های هشت و چهار
آنچنان مایلم بدین پیمان 
که به سیمرغ، رستم دستان
سال‌تان خوب و طرحتان پیروز 
مرسی از آن پیامک نوروز

شاعر:علی هدیه لو  



موضوعات مرتبط: اشعارطنزشعر
[ جمعه 22 فروردين 1393 ] [ 8:21 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز(می‌کنم از دست مهمانان فرار!)

 

 
محمد جاوید، شاعر و طنزپرداز در جدیدترین پست وبلاگش شعری درباره روزهای ابتدایی بهار و دیدوبازدیدهای آن نوشته است.

«عطر نرگس رقص باد آهسته می آید بهار»
بنده اما می کنم از دست مهمانان فرار
گرچه فروردین هوایش دلپذیر و جالب است
لیک هرگز نیستم من این هوا را خواستار
چون به همراه هوای دل پذیر فرودین
می رسد مهمان برایم از یمین و از یسار

چون که مدت هاست هشتم را به نه دادم گرو
پس به من از جانب این قوم می آید فشار
نیست درمان جز فرار از حمله ی قوم مغول
چون بجز تخریب از آنها نباشد انتظار
یا به هر علت اگر در خانه ماندم روز عید
می کنم خود را به شکل ماهرانه استتار
لامپ ها خاموش می گردند در اوقات شب
تا یقین گردد که رفته میزبان از این دیار

آیفن تصویری خود را چنان میزان کنم
تا شود رخسار مهمانان به خوبی آشکار
هرچه زنگیدند و کوبیدند در را، بی خیال
میهمان چون خسته گردد می رود دنبال کار
گر زبانم لال آمد زورکی در خانه ام
می روم زیر لحاف و می کنم داد و هوار:
دارم از سردرد می میرم به فریادم رسید
می شوم از دست این سردرد آخر رهسپار

لوزه تینم باد کرده معده ام دارد ورم
کلیه ام در خود هزاران سنگ کرده احتکار
شست پای راستم رفته درون چشم چپ
نیست دیگر بعضی از اعمال من در اختیار
میهمان بخت برگشته ترحم می کند
بر من بیمار و کی گیرد در آن خانه قرار؟
از من بیمار کی خواهان عیدی می شود؟
تازه شاید رحم کرد و داد ما را صد دلار

از پذیرایی مهمانان شوم آخر خلاص
در امان مانند سیب و موز و کیوی و خیار
الغرض «جاوید» با این پولتیک! جالبش
«می شود حالی به حالی، خوش به حال روزگار »
چون که دک شد میهمان از خانه برخیز و برقص
«ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار»


موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ سه شنبه 19 فروردين 1393 ] [ 1:8 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

سبد کالا

« ای بی سبد بکوش که صاحب سبد شوی »


از زیر خط فقر دلیرانه رد شوی


گر صف طویل بود نترس از طویلی اش


باید خلاصه جا زدنت را بلد شوی


با یک فشار بر چپ و با هـُل به سمت راست


بر دیگران مشابه سنگ لحد شوی


با هر کسی که معترضت شد بلا درنگ


دستی به یقه رفته و یک لحظه بد شوی


چون جا زدی به زور خودت را درون صف


باید برای دیگر افراد سد شوی


وقتی سبد گرفتی و کارت تمام شد


باید برای پاره کلاهت نمد شوی


با این سبد دیون خودت را ادا بکن


تا راحت ازمصائب چک یا سند شوی


مرغش خوراک سال تو را جور می کند


گر صاحب هزار فن و صد هنر شوی


شد قافیه ز شدت شادی عوض، ولی


ای با سبد بکوش کمی شاد تر شوی


چون این سبد به زندگی ات نور می دمد


در طی اوچ 
 ثانیه زیر و زبر شوی *


از برکت وجودی 
 این شیئ نازنین


پول دارتر ز والتون و شیخ قطر شوی
  **


دیگر کمان قامت تو راست می شود


کی زیر بار غول گرانی دمر شوی؟


ای بی خبر ز ذلت و فقر مـُدام ما


باید که از مصائب ما باخبر شوی


« جاوید» هم به قدرت تو رشک می برد


گر با سبد ز کو چه ی او رهگذر شوی



* اوچ= به ترکی یعنی 3
    ** آلیس والتون میلیاردر آمریکا یی

سراینده:محمد جاويد 

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ جمعه 8 فروردين 1388 ] [ 11:6 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

اندر فواید انصراف از گرفتن یارانه

 ابن  هسانه  در کتاب  مضرات الیارانه  می گوید :" نگرفتن یارانه و انصراف از آن ،موجب طول عمر تا صد و پنجاه سال  می شود ".

از ابو بتانه  نقل شده است که  گفته است : " چند شبی در خواب همی دیدم که کوهی  بزرگ بر روی دوشم است چنان که از سنگینی آن جنبیدن  نیارستمی  وهر شب  دچار کابوس همی شدم ،  خواب گزاران همی گفتند که این کوه ،همان یارانه است  از گرفتنش انصراف ده تا راحت بخسبی ،انصراف همی دادم و راحت خسبیدم :.

 پزشکان می گویند  یارانه بگیران نسبت به یارانه نگیران ، هفت صد بار بیشتر به بیماری های  قلب و عروق مبتلا می شوند ،   این پزشکان می افزایند که نتیجه ی تحقیقات نشان داده است  در دوسال گذشته نود در صد افرادی که سکته کرده اند ، یارانه بگیر بوده اند.

حکایت کنند که یارانه بگیری با الاغ  سوی صحرا همی رفت  به ناگاه ژای الاغش  در چاله ای فرو همی شد  ویارانه بگیر بخت بر گشته با مخ بر زمین فرو همی آمد

 آن شنیدستی  که یک یارانه بر         ناگهان افتاد از بالای خر

 گفت زرت مرد دنیا دوست را        می کند یارانه قمصور ای بشر

  ابن سوبسیت  بلخی می گوید ،چند وقتی بود که غذا از مری ام پایین نمی رفت وهر چه در دهان می نهادمی ،  در گلو گیر همی کرد ،به نزد طببیان  همی رفتم  و نسخه ها دادند و افاقه نکرد  ،تا شبی پیر طریقتی  فرمود  از گرفتن یارانه انصراف همی ده ،بهبودی حاصل همی آید ،فردا انصراف همی دادم و از آن روز ،  مسیر مری تا معده  گشوده همی گشت  و  بهبود حاصل همی آمد.

شیخ را گفتند به جز صدقه ،چه چیز دیگری رفع بلا همی کند  فرمود انصراف از گرفتن یارانه/

آورده اند که یارانه بگیری را دیدند که  در قعر جهنم ، گرفتار چهل و پنج اژدها ی دو سر همی بود و فریاد کنان  کمک همی طلبید  و کسی به فریاد او نرسید و صالحان همی گفتند که این چهل و پنج اژدها همان چهل و پنج هزار تو مان یارانه ای است که وی  در طول حیات می گرفته است  و از گرفتن آن انصراف نداده است.

 بزرگی می گوید  خواب همی دیدم  که  به بهشت همی رفته ام . اما   دست هایم به سوی  جهنم  همی  دراز است و در آتش می سوزد ،خواب خویش نزد معبران همی بردم .گفتند این دستانی است که در دنیا به سوی  یارانه گرفتن دراز بوده است و هم اینک به آتش جهنم گرفتار همی شده است

روانکاوان می گویند :کسانی که از گرفتن یارانه انصراف داده اند  نسبت به کسانی که انصراف نداده اند  کمتر به افسردگی و دپرشین مبتلا می شوند / هم چنین روانکاوان اعتقاد دارند که گرفتن یارانه  موجب بیماری آلزایمر می شود  زیرا هوش و حواس را از بین می برد.

 ستاد تشویق مردم به انصراف از یارانه

 سراینده : مصطفی مشایخی



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ جمعه 8 فروردين 1388 ] [ 10:36 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

عیدانه (شعر طنز)

نوروز رسید و من سفر خواهم رفت


در نیمه ی شب یا که سحر خواهم رفت

 

از جاده ی پشت خانه ام مثل فشنگ،


مهمان که رسید بنده در خواهم رفت!

………………..

از زبان بچه های فامیل:

مردان! همه قید کیش ِ خود را بزنید


یا قید تمام ِ خویش ِ خود را بزنید

 

یک عالمه ماچ و موچ باید بکنیم

 

لطفا دم عید ریش ِ خود را بزنید! 

سراینده:راشد انصاری

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ شنبه 2 فروردين 1393 ] [ 11:11 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

تاثیر ماهواره (شعر طنز)

 
ممقلی هم عاقبت شد  اهل دیش

 آنتنی بگذاشت درایوان خویش

تا زند گشتی در این کانال ها 

فیلم ها و همچنین  سریال ها

بالشی بر پشت و ریموتش به دست 

صبح تا شب پای تی وی می نشست

فیلم ها بر روی  او تاثیر کرد

کم کمک رفتار او تغییر کرد

هر زمان می دید از آن تیپ ها

شکوه سر می داد و می گفت  ای خدا

از چه رو  یارم  فشن اندام نیست

یعنی  آن چیزی  که من می خوام نیست  

همسری تیپیک تر باید گرفت       

یک کمر باریک تر باید گر فت

در پی  این عزم و تصمیم، آن خپل 

 بر سبیل و موی  خود مالید ژل

رفت و یار خوش ادایی تور کرد    

دلبر بالا بلایی جور کرد

چند وقتی روزگارش خوب بود

چون یارش  ظاهرا  مطلوب بود

یار هم از او سواری می گرفت 

بسته بسته ده هزاری می گرفت

بی مهابا خرج می کرد آن بشر  

تا شود  ازدیگران خوش تیپ تر

ممقلی  وضعش  یه هو ناجور شد 

زرت اویکباره بد  قمصور شد

 یار آهنگ جدایی ساز کرد    

  نغمه های بی وفایی ساز کرد

 طالب مهریه اش شد ناگهان    

ممقلی  بر کله و بر سر زنان

تا که از این غصه و اندوه و درد 

طبق اسناد پزشکی  سکتـــــــه کرد

چون که بیرون آمد از حال کما

گفت پایین آورید این دیش را

چون که این سریال ها یک دام بود

تشت رسوایی من بر بام بود

گند زد یار فشن بر هیکلم     

ای به قربان عیال اولم 

ای فدای وزن و هم پهنای او     

 جنگل پر پشت ابرو های او

ای فدای  موی مش  نا دیده اش 

چشم های سایه نا مالیده اش

هر کجا باشد صدایش می کنم

 بعد از این جان را فدایش می کنم

سراینده : مصطفی مشایخی 

  



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ شنبه 2 فروردين 1393 ] [ 11:1 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

در جستجوی کار(شعر طنز)

 

بنده دارم پدر زنی ایضا"


 

خواه ناخواه یک برادر زن !


از زمانی که این برادر زن



بوده کوچک چو دانه ی ارزن


تا زمانی که او بزرگ شده 


لای پرهای قو بزرگ شده


پدر او حمایتش می کرد


جار و جنجال بابتش می کرد


زود می کرد امر او را لیست 


گوئیا مثل او در عالم نیست


درس ها را اگر نمی خواند او


مثل چی توی گل که می ماند او


پدرش پیش این و آن می رفت


از زمین تا به آسمان می رفت


تا چهارِ حسین ده می شد


نصف عمر پدر تَـبَـه می شد


الغرض با همین طریق و روال


می شد ایشان قبول آخر سال 


به امیدی که او شود دکتر


می کشیدش به نیش هی گُر و گُر


سال ها بود تا که این فرزند


هنرستان برفت با ترفند


رشته اش رشته ی چه ؟ دام و طیور !


راحت او شد قبول ؟ خیر به زور !


پدرش ذوق زد که : « ای جانم 


بنده این را چو روز می دانم


مطمئنم شود حسینِ غیور !


روزگاری وزیر دام و طیور !!


بس که این بچه زیرک و داناست


او خودش یک ابو علی سیناست !


دیده ام من که می کشم با نیش


نور امّید را به پیشانیش ! »


تا به دیپلم رسید بالاخره


مدرکش را گرفت پنج سره !!


دو سه سالی که داد او کنکور


نشد ایشان قبول حتی به زور


پدرش گفت : « مسخره بازی


بس کن و رو پسر به سربازی »


رفت خدمت چنان که پیش از این 


گفته ام شرح حال این مسکین


چون ز خدمت به شهر خود برگشت


چند ماهی حسین ول می گشت


پدرش دید اینکه رسمش نیست 


صبح بیکار تا به شب خَش*1 نیست


گفت باید که زودتر کاری 


بهر تو دست و پا کنم باری


رفت زاین رو به نزد فرماندار


اعتمادِ به نفس او بسیار


یک گُلی زد به جیب پیرهنش


گفت با او در اول سخنش :


« حضرت مستطاب فرماندار


بار از روی شانه ام بردار


پسر من حسین بیکار است


فرد بیکار شخص بی عار است


آمده تا به یک اشاره یتان


وصل گردد به یک اداره یتان 


یک رئیسی معاونی چیزی


دفتری دستکیّ و هم میزی


( به ریاست اگر شود منصوب )


می شود راندمانشان مطلوب »


از رزومه سؤال چون کردند


دل او را شدید خون کردند


چون که اصلا" نداشت سابقه ای 


دفتری شرکتی مسابقه ای 


عذر ایشان سریع خواسته شد


شُل و وارفته چون نشاسته شد 


رفت این دفعه این پدر خانم 


پی امضا گرفتن از مردم :


« که فقط من همین پسر دارم


چقَدَر هم که دردسر دارم »


چونکه امضا نموده شد طومار


به امام جمعه نامه زد این بار :


« محضر حاج آقا امام جمعه


ای به دادم برس که مُردم اِه !


بنده دارم ز مال این دنیا 


یک پسر را وبال این دنیا


نام او هم حسین می باشد


سخت در شور و شین می باشد


کرده خدمت حسینِ ما در مرز


قاین و خاش و زابل و باخرز 


مثل فولادِ آبدیده شده 


کال بوده کنون رسیده شده 


عرض دارم که این یگانه پسر


حال نان آور است جای پدر


نامه دادم برای اینکه شما


لطف فرموده در حق ماها


توی چادرملو*2 دهیدش کار


شدم از غصه ی پسر بیمار


امر فرمائید تا که تکنسین


شود آنجا حسین ، بچه ی من


بهتر از اشتغال فرضی نیست 


بیش از این هم زیاده عرضی نیست »


و امام جمعه هم چنین فرمود :


« این چنین مدرکی ندارد سود


فوقِ فوقش حسین با دیپلم


رفتگر می شوند در قطرم* 3 » !


الغرض جمله می کنم کوتاه 


که به جایی نبُرد ایشان راه


پدرِ  او ولی ز پا ننشست


دست نگذاشت روی آن یک دست


با دلی خون و یک سر پر شور


نامه زد سوی کی ؟ رئیس جمهور !


یک کمی از مواضع پیشین


آمد این دفعه ای پدر پایین


خواسته های پدر که گشت عوض 


گشت راضی به معدن چاگز* 4 :


« حضرت مستطاب پرزیدنت


بنده دارم به خانه ام یک بِنت !


نه ببخشید یک پسر دارم 


که در این سن شده ست سربارم




موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده

ادامه مطلب
[ دو شنبه 19 اسفند 1392 ] [ 3:47 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

قهوه زهرآلود(شعر طنز)

در میان مجلسی در انگلیس
درمیان توده های کاسه لیس

خانمی از بین حزب کارگر
پیردختر، زشت و چاق و بی هنر

گفت با چرچیل: آه ای خیره سر!
ای که می باشی لجوج وحیله گر

گرتو بودی شوهرم با غیظ و قهر
قهوه ات مخلوط می کردم به زهر
!

کرد چرچیل اندکی او را نگاه
گفت آنگه مثل مردی سربه راه
:

گر زنی مثل تو من می داشتم
کِی ز زهر قهوه بیمی داشتم؟
!

بی خیال مردن و درد و غمش
با کمال میل می نوشیدمش!

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ دو شنبه 19 اسفند 1392 ] [ 2:30 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعرطنز(پول)

 پول باشد حال آدم حال خوبی می شود
زندگی چون بُرد در فینال خوبی می شود
ارزشت در جامعه بسیار بالا می رود
از تو درهرجمع استقبال خوبی می شود
این طرف، قصاب بر رویت تبسم می زند...
آن طرف، بقال یک بقال خوبی می شود


آن که تا دیروز باری روی دوشت می گذاشت


پول باشد می دود حمال خوبی می شود


بچه ها با دیدنت از ذوق پشتک می زنند


چون وجودت چیز بی اشکال خوبی می شود


دست هایت پر که باشد مایه ی ارامشی


خانه ات هم جای بی جنجال خوبی می شود


سفره ات با مرغ و ماهی رونقی می گیرد و


دیگر این یخچال هم یخچال خوبی می شود


می توان با پول از هر مانعی راحت پرید


چون که مخصوصا تراول ،بال خوبی می شود


قلب یا هر قطعه ات ایراد پیدا کرده است


پول باشد ، چیز اور جینال خوبی می شود


سال سگ ،خرگوش یا میمون چه فرقی می کند


جیب هایت پر که باشد ،سال خوبی می شود


از تبسم های یک خر پول فهمیدم اگر


پول باشد حال آدم حال خوبی می شود

سراینده : مصطفی مشایخی



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 5:24 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز(ترکه)

ما مدیری داشتیم آن وقت ها می گفت که:
"بچه ها با ترکه خیلی خوب آدم می شوند
چوب را باید که بر اندام آن ها خورد کرد
چون که این بزمجه ها با چوب آدم می شوند
یک سری با ترکه نه ، با چیز هایی چون شلنگ
کابل ، حتی دسته ی جاروب آدم می شوند
با لگد یا مشت هم البته وقتی می خورد
توی فک یا قسمتی مطلوب آدم می شوند
فحش هم بد نیست اما چوب خیلی بهتر است 
چون که این ها با همین اسلوب آدم می شوند
یک سری شان بس که گستاخند و پر رو، ندرتاً 
تا نبندیشان به خرمنکوب آدم می شوند"
ناظمی هم داشتیم آن وقت ها می گفت که 
این عزیزان با محبت خوب آدم می شوند

سراینده : مصطفی مشایخی 



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ دو شنبه 5 اسفند 1392 ] [ 4:17 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز(زن بگیرید)

فرشاد! فرید! زن بگیرید!

فرهاد! وحید! زن بگیرید!

 

ای وای چرا شما جوانان
این قدر یخید؟ زن بگیرید!
از کله صبح توی چت روم
لطفا نلمید! زن بگیرید!
امشب بروید خواستگاری
لفتش ندهید! زن بگیرید!
هرطور شده فقط بجنبید
تا این ور عید زن بگیرید!
عمرا بشود، نمی توانید
در سال جدید زن بگیرید!
بالاست اگر اجاره خانه
چادر بزنید زن بگیرید!
از قیمت سکه هم نترسید
کو قصد خرید؟ زن بگیرید!
کی مهریه داده کی گرفته؟
با وعده وعید زن بگیرید!
کی گفته که لازم است حتما
عاشق بشوید زن بگیرید؟!
تا یک دو پیامک از ملیحه
یا زهره رسید زن بگیرید!
دیدید اگر پدرزنی توپ
فورا بروید زن بگیرید!
یارانه که می دهند فعلا
با آن بروید زن بگیرید!
این شهر شده مجرد آباد
یالا بپرید زن بگیرید!
دپرس شده حال نسترن هم
از غصه تکید، زن بگیرید!
فرزانه و ژاله هم گرفتند
غمباد شدید، زن بگیرید!
کو حس به دادِ هم رسیدن؟
یالا بپرید زن بگیرید!

مصطفی مشایخی-وبلاگ طنزهای ارمغان زمان فشمی

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ چهار شنبه 30 بهمن 1392 ] [ 5:43 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز(سارا انار دارد)

آن درس کتاب فارسی را 
با عکس انار یادتان هست
سارای سه چار ساله هم که 
از حافظه هایتان نرفته است...
آن دختر بی انار حالا 
یک باغ پر از انار دارد
با پورشه و بنز و باغ و ویلاش 
پیش همه اعتبار دارد
کارش شده پول خرج کردن 
چک پولِ اورت و صد دلاری
یک پاش شمال و کیش و تهران 
یک پاش جزایر قناری 
دنبال شوی لباس حتی 
تا آن سر انگلیس رفته 
یا این که برای رژ خریدن 
گاهی شده تا سوییس رفته 
تا می شده پیش چند جراح 
کلی به قیاقه اش رسیده 
با ساکشن و لیفتیگ و لیزر 
خوش تیپ شده است ور پریده 
سارا زن مرد مایه دارو 
صاحب سمتی به نام داراست
غواصی و اسب و کایت و اسکی،
هر لحظه  برای او مهیاست 
ویلاش پر از درخت سیب است
یک عالمه هم انار دارد
وضعش شده خوب چون که حالا 
یک شوهر رانت خوار دارد

سراینده : مصطفی مشایخی  

 

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ چهار شنبه 30 بهمن 1392 ] [ 5:34 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز(ما اصولاً بیشتر غر می زنیم)

صبح تا شب، مستمر غر می زنیم
ما اصولاً بیشتر غر می زنیم

 

******
طبق تحقیقات، حتی توی خواب
یا به پهلو یا دمر غر می زنیم

 

******
صبح بعد از پاشدن از خواب هم
ابتدا یک مختصر غر می زنیم

 

******
توی منزل هم اگر ممکن نشد
می رویم این دور و بر غر می زنیم

 

******
ظاهرا خوب است، حالی می دهد
علتش این است اگر غر می زنیم

 

******
هر کجا باشیم، در آپارتمان
یا که ویلا و کپرغر می زنیم

 

******
پشت رل در مرسدس بنزی قشنگ
یا که بر پالان خر غر می زنیم

 

******
گاه گاهی نم نمک یا زیر لب
گاه گاهی با تشر غر می زنیم

 

******
یا که خیلی بد ادا همراه با
پیچ و تابی در کمر غر می زنیم

 

******
گاه با کوبیدن یک لنگه کفش
یا دو دستی توی سر غر می زنیم

 

******
از کسی هر وقت دلخور می شویم
هفته ها کلی پکر غر می زنیم

 

******
وقت بیماری که محشر می شویم
بیشتر از سی نفر غر می زنیم

 

******
همسفر ها بیشتر تک می پرند
بسکه دائم در سفرغر می زنیم

 

******
بچه تا می گوید از بیرون برام
چیپس یا چیزی بخرغر می زنیم

 

******
توی شرکت از مدیر آزرده ایم
رو به این مشدی صفرغر می زنیم

 

******
یا که از دایی کیارش دلخوریم
هی به زندایی قمرغر می زنیم

 

******
وقت بر گشتن به منزل از سرِ
کوچه یا از پشت در غر می زنیم

 

******
چانه و این فکمان اوراق شد
بس که هی بر همدگر غر می زنیم

 

******
ما کما کان نیمی از این عمر را
بیخودی یا بی ثمر غر می زنیم

 

شعر از مصطفی مشایخی 



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ دو شنبه 28 بهمن 1392 ] [ 11:39 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز(ترقی می کنی)

 

 

 دست خود را بند کن یک جا ترقی می کنی 

 

از همان جا می روی بالا ترقی می کنی 
چون که با این شیوه خیلی ها ترقی کرده اند
پس تو هم مانند خیلی ها ترقی می کنی 
از همین حالا به جایی وصل شو ،محکم بچسب
شل نچسبی، از همین حالا ترقی می کنی ...
فکر کردی با همین لیسانس چیزی می شوی 
یا بگیری دکترایت را ترقی می کنی 
ذوق می کردی که بعد از فارغ التحصیلی ات
شب درازی می کشی فردا ترقی می کنی 
راه و چاهی دارد این جا کار ها کشکی که نیست
راه و چاهش را کنی پیدا ترقی می کنی 
پارتی یک رکن ثابت در ترقی کردن است 
تا نباشد کی در این دنیا ترقی می کنی 
آن کمر را منعطف تر ساز ، بد خم می شود
بیشتر در حالت دولا ترقی می کنی 
یا خری را نعل کن ،خر هم اگر پیدا نشد
یک سبیلی چرب کن ، زیرا ترقی می کنی 
با تملق ،پاچه خواری یا همین برجک زدن
چیزی هجوی می شوی اما ترقی می کنی 
پیشرفت از راه کوشش یا لیاقت ساده نیست
دست خود را بند کن یک جا ترقی می کنی

سراینده : مصطفی مشایخی


موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ دو شنبه 28 بهمن 1392 ] [ 11:17 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعرطنز

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
درهمین شهری که دود آلوده است
دکتری تشخیص خواهد داد که
علت مرگم تنفس بوده است

سکته خواهم کرد روزی پشت رل
در ترافیکی سمج این روبرو
فک و مکم کاملا کج می شود
می برد این ریختم را مرده شو!

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در همین مترو به شکلی جانگداز
یک نفر محکم مرا هل می دهد
می روم از دار دنیا تخته گاز

فالگیری گفته با یک زلزله
عمر من فردا به پایان می رسد
راست گفته چون که مادر خانمم
تا همین فردا به تهران می رسد!

احتمالا قلب من خواهد گرفت
وقت قیمت کردن یک مرغ ریز
یک دو شب در حالت اغما و بعد
مجلس ترحیم و دیگر هیچ چیز

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در خیابان در غروبی سرد و بد
با سقوط آجری از دار بست
قسمتی از مخچه ام له می شود

عابری  با مکث  روی آگهیم
از خودش می پرسد این بابا که بود؟
هان...  او را دیده ام بهتر که رفت
شعر های چرت و پرتی می سرود!

شاعرمصطفي مشايخي



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 6:7 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

نمی دانم چرا؟شعرطنز

 

 

نمی دانم چرا؟

تازگی ها شاد و خندانم ، نمی دانم چرا؟
گر چه از کارم پشیمانم ، نمی دانم چرا؟

از لبم دایم شکر می ریزد اما در عوض،
مـن خودم شکل ِ نمکدانم! نمی دانم چرا ؟

چای سردی را که نوشیدم شب دیدارتان
آتشی افکنده بر جانم! نمی دانم چـرا؟

با وجودِ غصه و درد و بلا و حرف مفت…
باز پشت ِ خنده پنهانم ، نمی دانم چرا ؟

ارزشم این سال ها پایین ِ پایین آمده ست
همردیف پول ِ ایرانم ، نمی دانم چرا ؟!

ریشه ی همنوع ِ خود را می کَنم از بیخ و بن
بنده هم حق دارم انسانم! نمی دانم چرا؟

چشم باید سیر باشد،ورنه حتی با حجاب
در نظرها لخت و عریانم ، نمی دانم چرا؟!

در میان ِ این همه گرگ گرسنه ، مثل شیر
سفت کردم بند ِ تنبانم ، نمی دانم چرا؟!

شاعری بعد از خرابی توی شعر ِ این و آن
ادعا دارد که “عمرانم” ! نمی دانم چرا؟(۱)

او اگر فعلا نمی داند، به من مربوط نیست
بنده اما خوب می دانم نمی دانم چرا؟!

خواب دیدم بعد از این که خارج از سالن شدم(۲)
عـازم سلول ِ زندانم ، نمی دانم چرا ؟!

پی نوشت:
۱-یعنی طرف ادعا دارد در حد و اندازه های زنده یاد عمران صلاحی است!
۲-سالن شعرخوانی

سراینده :راشد انصاری (خالو راشد)



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ سه شنبه 8 بهمن 1392 ] [ 11:12 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

یه وقت غنا نشه!(شعرطنز)

خُب ، ميگن درست ميشه-منم ميگم- چرا نشه!
قديمام درست ميشد، پس واسه چى حالا نشه؟!

تو عزاى ما بياين، عروسى مون پيش كشتون
منم از خدا ميخوام عروسى تون عزا نشه...

اگه آبادى رو دوست دارين ، حواستون باشه
كسى از جايى اومد، رفيق كدخدا نشه !

تا به جايى مى رسن خدا رو از ياد مى برن
هر كى معتبر ميشه بشه ، ولى گدا نشه!

يه خونه ت دو تا بشه خوبه ! ولى به شرطى كه
جلوى هر كس و ناكس كمرت دو تا نشه

اگه خواست اينجورى شه،بذار خونه ت طورى باشه
كه اگه يه مهمونم داشتى تو خونه جا نشه!

دعواى تو خونه رو تو خونه فيصله ش بدين
خوبه اسرار آدم تو كوچه بر ملا نشه

نذا غم سرت خراب شه ! بمونى رو دستمون
مثل مستأجر بد كه از تو خونه پا نشه

گليم بخت آدم خيلى بايد سفيد باشه
بره تو بشكه ى قير اما جايى ش سيا نشه

زخمو هر جور و به هر جا كه دلت ميخواد بزن
زخمه رو امّا يه جور بزن يه وقت غنا نشه!

پشت عينك خطا خدارو بهتر ميشه ديد
داورى كشكه اگه توى زمين خطا نشه

نميدونم اين خوبه براى آدم يا بده؟!
كه زنش تا آخر عمرم ازش جدا نشه!

خيلى ها زن ميگيرن اما يه روز طلاق ميدن
مگه آدم ميشه كه دچار اشتبا نشه؟!

به جاى پسر بگو اژدها، اصلاً بگو مار
واسه دست پدرش وقتى پسر عصا نشه

بعضى از شاعرا تو قطار به دنيا اومدن
كاش كه بعد از اين ديگه شاعرى زا به را نشه!

خب منم شاعرم، اما از همون اول كار
نمى خواستم به كسى بگم،يه وقت ريا نشه!

شعر ما پا توى كفش هيچ كسى نمى كنه
تا زمانى كه كسى موى دماغ ما نشه

اگه چيزى هم نوشتيم ، نگرونيم هميشه
ما كه هيچ... يه وقت كسى مزاحم شما نشه!

نويسنده : ناصر فیض

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ چهار شنبه 2 بهمن 1392 ] [ 11:15 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

آلودگی هوا(شعرطنز)

ناخوشیم ای خدا هوا بفرست

 تا نرفتیم در کما بفرست

جز منوکسید کربن این جا نیست

یک کم اکسیژن این ورا بفرست

لطف فرموده آن چه ما هارا

برهاند از این بلا بفرست

مثلا از هوای هاوایی

یک کمی هم برای ما بفرست

فعلا این گرد و دوده ها شده است

 همه را از پی دوا بفرست

 یا که لطفا خود این گره بگشا

یا که جمعی گره گشا بفرست

ریه هامان به خس و خس افتاد

 ای خدا یک کمی هوا بفرست

سراینده : مصطفی مشایخی



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ چهار شنبه 2 بهمن 1392 ] [ 10:56 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

وارد می کنیم(شعرطنز)

میخ ،جارو ، سیخ ،خاک انداز وارد می کنیم
کم بیاید پشت بندش باز وارد می کنیم
نعلبکی از ازبکستان ،استکان از روسیه
کاسه از چین ،کوزه از قفقاز وارد می کنیم
چون که فرضاَ تار یا گیتار سازی  مشکل است
راحت از هر جای دنیا ساز وارد می کنیم
هر کسی هم یک کمی تا قسمتی  بیکار شد
ما برایش از اوگاندا غاز وارد می کنیم
تا به موسیقی غنا بخشیم و پر بارش کنیم
بعد از این، هم ساز و هم آواز وارد می کنیم
 انتخابش با شماها ،راک می خواهید راک
 جاز می خواهید ما هم جاز وارد می کنیم
یا اگر با چه چه و آواز قمری خوش ترید
 می رویم از هند کفتر باز وارد می کنیم
مرغ ها چون  فرت و فرت از سفره ها پرمی کشند
مرغ هایی بی پر پرواز وارد می کنیم
تا مبادا یک نفر هم حس کند خوش ریخت نیست
فله ای  اجناس خوشگل ساز وارد می کنیم
هر جوانی خواستگاری رفت و دختر گفت نه
ما برایش دلبری طناز وارد می کنیم
هر مدل؛ از کوکب و منصوره و بلقیس تا
چیچک و ژاژومک و الناز وارد می کنیم
تا که در مصرف  رکوردی بشکنیم این روز ها
گرّ و گرّ بنزین و حتی گاز وارد می کنیم
نفت ما انگار یک چیزی شبیه معجزه است
 تا که فعلا می کند اعجاز وارد می کنیمi

سراینده : مصطفی مشایخی



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ دو شنبه 30 دی 1392 ] [ 1:33 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

مسافر هند(شعر طنز)


  خبر: مرتاضی در هند توانسته است بیست و پنج سال بی آب و غذا زندگی کند

ای عزیزان ، نازنینان ،دوستان

بنده دارم می روم هندوستان

یک دو ماهی احتمالا نیستم

احتمالا نه که حتما  نیستم

می روم یک چند وقتی کلکته

پیش یک مرتاض پر آوازه  که

سال ها بی آب و نان سر کرده است

راه کاری از خودش در کرده است

می روم مطلب به مطلب مو به مو

رسم مرتاضی بیاموزم از او

دوست دارم وارد این فاز شم

تا تورم هست یک مرتاض شم

میوه ای چیزی در این یخچال نیست

آن خیار گنده هم امسال نیست

مانده در دیزی فقط مشتی نخود

آن چلو ماهیچه ها افسانه شد

ماهی و میگو فقط یک خاطره است

تاحدوی مثل سرشیر و کره است

مرغ هم بر ریش من خندید و رفت

بال و پر از سفره ام بر چید و رفت

دست من گاهی به پایش بند بود

بی وفا از بس مرامش گند بود

بد ادایی کرد و بالاتر پرید

آن قدر بالا که کلا ور پرید

تخم مرغی این اواخر مانده بود 

نیمرو و املتش دل می ربود

ای فدای طعم آن خاگینه هاش

غاروغور معده می افتاد باش

او هم اما بی وفایی کرد و رفت 

نیشخندی روی لب آورد و رفت

چون تورم با حقوقم جور نیست

مهربانی با شکم مقدور نیست

لاجرم باید که یک مرتاض شد

رفت وکم کم وارد این فاز شد

چون که با مرتاض بودن می شود

کاملا   تحریم هارا  دور زد

 

سراینده : مصطفی مشایخی 

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ چهار شنبه 4 دی 1392 ] [ 10:37 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

توافق هسته ای

با توافق تلخ ، شیرین می شود

چهره ها با خنده تزیین می شود

سفره ها با قرمه سبزی ،آبگوشت

یا چلو ماهیچه رنگین می شود

مرغ بر می گردد از راهی  که رفت

سوپ ، شنسل یا که ته چین می شود

بعد ازاین یخچا ل ها  با موز و سیب

یا که آناناس آذین می شود

رفت و آمد با فک و فامیل ها

 باز هم یک کار روتین می شود

هر که لاغر شد در این  تحریم ها

چاقی اش  مِن بعد تضمین  می شود

این تورم تا سه در صد می رسد

 سمت و سویش روبه پایین می شود

آنقدر پایین که مایحتاج ما

با همین یارانه تامین می شود

هر کسی بسیار راحت  صاحب

خانه ای دلخواه و  ماشین می شود

محتکر از غصه  بر سر می زند

کله اش خونین و مالین می شود

کی کسی تا یک هویجی می خرد

زرت او قمصور و مسکین می شود؟

عاشقی از درد بی پولی کجا

راهی دارالمجانین می شود

هر کسی راحت به عشقش می رسد

ازدواج آسان تر از این می شود

این یکی داماد دایی  جاسم و

آن عروس عمه پروین می شود

من که خیلی آن چنان حالیم نیست

رادیو می گفت هم چین می شود

 

سراینده : مصطفی مشایخی



موضوعات مرتبط: اشعارطنزاشعارشعر
[ جمعه 29 آذر 1392 ] [ 2:3 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

نمی دانم چرا؟شعر طنز

 

نمی دانم چرا؟

تازگی ها شاد و خندانم ، نمی دانم چرا؟
گر چه از کارم پشیمانم ، نمی دانم چرا؟

از لبم دایم شکر می ریزد اما در عوض،
مـن خودم شکل ِ نمکدانم! نمی دانم چرا ؟

با وجودِ غصه و درد و بلا و حرف مفت…
باز پشت ِ خنده پنهانم ، نمی دانم چرا ؟

فلفل ِ سبزی که خوردم،جایتان خالی عجیب
آتشی افکنده بر جانم ! نمی دانم چرا ؟!

ارزشم این سال ها پایین ِ پایین آمده ست
همردیف پول ِ ایرانم ، نمی دانم چرا ؟!

ریشه ی همنوع ِ خود را می کَنم از بیخ و بن
بنده هم حق دارم انسانم! نمی دانم چرا؟

چشم باید سیر باشد،ورنه حتی با حجاب
در نظرها لخت و عریانم ، نمی دانم چرا؟!

در میان ِ این همه گرگ گرسنه ، مثل شیر
سفت کردم بند ِ تنبانم ، نمی دانم چرا؟!

شاعری بعد از خرابی توی شعر ِ این و آن
ادعا دارد که “عمرانم” ! نمی دانم چرا؟(۱)

او اگر فعلا نمی داند، به من مربوط نیست
بنده اما خوب می دانم نمی دانم چرا؟!

خواب دیدم بعد از این که خارج از سالن شدم(۲)
عـازم سلول ِ زندانم ، نمی دانم چرا ؟!

پی نوشت:
۱-یعنی ادعا دارد در حد و اندازه های زنده یاد عمران صلاحی است!
۲-سالن شعرخوانی

سراینده: راشدانصاری(خالو راشد)

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزشعر
[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 12:10 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

پاچه خاری( یا خواری ) شعرطنز

  

این فلانی از جوانی پاچه خاری کرده است

سال ها در زندگانی  پاچه خاری کرده است

در همان آغاز استخدام ، یعنی سال شصت

مدتی در بایگانی پاچه خاری کرده است

بعد از آن هم در پی ِ  میزی از آن با حال ها

یا که پستی آن چنانی پاچه خاری کرده است

 چون که او نسبت به این کارش تعهد داشته

غالبا با جان فشانی پاچه خاری کرده است

بار ها با برجک و زیرآب جمعی را زدن

آشکارا یا نهانی پاچه خاری کرده است

تا خودش را در دل مافوق هایش جا کند

سال ها با دلستانی پاچه خاری کرده است

گاه گاهی مثل دیگر پاچه خاران با دودست

گاه گاهی هم زبانی پاچه خاری کرده است

از تملق یا تظاهر نردبانی ساخته

یا به شکلی نردبانی  پاچه خاری کرده است

چون توان فکری اش در حد استاندارد نیست

طفلکی از ناتوانی  پاچه خاری کرده است

یا که چون در چنته اش چیزی ندارد، لاجرم

در گریز از خرچرانی ، پاچه خاری کرده است

یک سری هرچند با زحمت به جایی می رسند

این یکی، یعنی فلانی پاچه خاری کرده است

سراینده : مصطفی مشایخی                        



موضوعات مرتبط: اشعارطنزاشعارشعر
[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 12:2 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

محض خنده

اﻭﻥ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎﺳﺖ

ﻣﻦ ۳ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭘﯿﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﺩﻣﺎﻏﺶ ﺑﻮﺩ

گفتم در جریان باشی !

د قت کردین !؟

انقدر با دقت تخمه میخورن ، که انگار میخوان بابت پوستاش رسید بگیرن !

مامانم تازه یاد گرفته اس.ام.اس بده

واسم نوشته : آیا برای ناهار می آیی؟

جواب دادم :آری می آیم!

نوشته :از خودت مراقبت کن!

جواب دادم :مادر تو را بسیار دوست دارم!

نوشته :فرزند صالح گلی است از گلهای بهشت!

خدایا این شادی هارو از ما نگیر :))

***

90 درصد جوانان مشکل کمر درد دارن

10 درصد باقی مونده هم کامپیوتر ندارن ! 

****

اگه شنا واقعا لاغر میکنه پس نهنگ چی میگه !؟

همین موضوع در خصوص گیاهخواری لاغری و گاو هم صدق میکنه !

***

همیشه یادت باشه :

بوی عرق یه مرد ، بهتر از بوی ادکلن یه نامرده !

***

قیافه یارو ی جوریه ک مگسم روش نمیشینه

اونوقت اسم بلوتوثش رو گذاشته : “دزد دلها”!

***

خوبیه زندگی من اینه که :

همیشه میدونم هر غصه ای رو کجای دلم بذارم!

مدیریت غصه ها تخصص ماست :|

 

 

توجه کنید که :

صرفا کافی‌ست چیزی را نخواهید

به آن می‌رسید ! :))

 

تو هوای بارونی

خیلی راحت میتونید از پنجره اتاقتون تف کنید رو سر عابرین !

 

 

دانشمندا کشف کردن که خورشید روزها بی جهت روشنه

در اصل باید شبها که تاریکه روشن باشه !

 بیرون غذا خوردن ما به این صورته که :

همیشه میریم رستوران قیمت ها رو نگا میکنیم ، بعد میریم فلافلی !

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ چهار شنبه 20 آذر 1392 ] [ 10:19 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

ذكر مصيبت: اشك

ذكر مصيبت: اشك

 مي‌گويند آب، بزرگ ترين قدرت خود را در اشك زن پنهان كرده است!

از همان دوران كودكي به پسربچه‌ها  مي‌گويند« مرد كه گريه نمي‌كند!» و با اين جمله كاملا اشتباه، اجازه نمي‌دهند آنها اين واكنش طبيعي را تجربه كنند و ياد بگيرند كه اصولا گريه كردن چه جوري است و چه احساسي به آدم  مي‌دهد و چطور كمك  مي‌كند تا او خود را آرام كند. 
مردها بيگانه با اشك، دوران كودكي را پشت سر  مي‌گذارند و بعد ناگهان با جنس مخالفي روبه رو  مي‌شوند كه فوق تخصص گريه كردن دارد! طبيعي است كه دست و پايشان را گم  مي‌كنند و چون تنها واكنشي كه در اين جور مواقع ديده اند و بلد هستند، اين است كه بروند به كسي كه گريه  مي‌كند، بگويند « مرد كه گريه نمي‌كند!» و آن واكنش هم در اين موقعيت به كار نمي‌آيد، سعي  مي‌كنند با زنانه خواندن حالت كاملا طبيعي و انساني گريه كردن، يك سپر دفاعي در مقابل اين پديده ناشناس براي خود دست و پا كنند.

مثلا بعضي از آنها  مي‌گويند اشك زن‌ها دم مشكشان است، البته بر سر اين كه «دم مشك» كجاي آدم است، اختلاف نظر وجود دارد. ممكن است مردها نيز جايي به عنوان دم مشك داشته باشند اما لابد دم مشك آنها هميشه خشك است كه زن‌ها را در اين مورد مسخره  مي‌كنند.
 
بعضي از مردها  مي‌گويند اشك زن، وسيله دفاعي اوست و آن را با اشك تمساح مقايسه  مي‌كنند، حتي يك ضرب المثل آلماني  مي‌گويد: زن وقتي بتواند  مي‌خندد اما هروقت كه بخواهد مي‌گريد. اما با وجود اين اعتقادات، مردها باز هم نمي‌توانند در مقابل اشك ريختن يك زن مقاومت كنند و او را به خواسته اش نرسانند.
 
البته گونه قسي القلبي از مردان هم كشف شده است كه با ديدن گريه يك زن، واكنش‌های عجيبي از خود نشان  مي‌دهند. اخيرا دو كارگر ميدان تره بار در تهران، دختر جواني را كه تلفن همراهش، دقايقي پيش از آن به سرقت رفته بود، به عنوان مسافر سوار ماشين‌شان كردند و چون ديدند خيلي گريه  مي‌كند، او را دزديدند و بردند بلايي به سرش آوردند كه غم گوشي از يادش برود.
اين ماجرا ثابت مي‌كند كه مردها چقدر با احساساتي كه منجر به اشك ريختن  مي‌شود، بيگانه اند و تا چه حد در تسلا دادن به فرد اندوهگين، ناتوان و گمراه. اما آنها نبايد خيلي هم نگران باشند، چون بالاخره يك جايي در زندگي‌شان و آن هم به لطف زن‌ها ياد  مي‌گيرند اشك بريزند. يك ضرب المثل لهستاني مي‌گويد: يك زن، قبل از ازدواج گريه  مي‌كند و يك مرد، بعد از آن!
 
شعر مرتبط:
به من گفت از كجا آورده اي اشك
به اين اندازه كه آدم برد رشك؟!
به او گفتم كه من زن هستم‌آقا!
فراهم آورم اشك از دم مشك!
 برگرفته از سایت :طنز های ارمغان زمان فشمی



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ دو شنبه 18 آذر 1392 ] [ 1:10 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

روش های پیدا کردن خواستگار (طنز)

 

)روش جزوه ای(مخصوص دانشجویان):

 

در این روش شما در راه پله دانشگاه کمین کرده و مقداری برگه دستتون میگیرید و سوژه مورد نظر رو مد نظر گرفته,در این هنگام برخورد شدیدی با طرف کرده و برگه ها پخش زمین میشود و شادوماد خم میشه برگه ها رو جمع کنه و ی دل نه صد دل زیرچشی عاشق شما میشه
شانس های ازدواج : دکترx, مهندس y, من و....(کمترین احتمال)

2)روش اشرف خانومی:

 

در این روش شما به همراه اشرف خانوم و دوستان دم در نشسته و سبزی پاک میکنید, کلم خورد کرده و سرکه اضافه میکنید,پس از چند روز آنها شما را عروس گلم صدا کرده و صاحب خواستگار میشوید.
شانسهای ازدواج: رضا کچل, اکبر قصاب, علی مکانیک, موری عقرب, بهزاد کلاغ من و....

3)روش پلاستیکی:

 

در این روش شما برای خرید میوه و سبزی به بیرون رفته و کلی پلاستیک در دست خود هنگام برگشت دارید, در این هنگام یهو یکی میگه آبجی بذار کمکت کنم و ی دل نه صد دل از سر تا ته کوچه عاشقتون میشه
شانسهای ازدواج: فردین, بهروز وثوق, داداش کایکو, ملوان زبل, من و...

4)روش جاده ای:

 

در این روش لاستیک ماشین خود را پنچر کرده و کنار جاده ایستاده تا فرد مورد نظر پیداش شه بیاد کمکتون,اگه ازطرف خوشتون نیومد با اخم میگید مرسی شوهرم الان میاد عوض میکنه و یارو میره,اگ از طرف خوشتون اومد ی کلمه میگید:آخه لباستون کثیف میشه.طرف ی دل نه صد دل با این ی کلمه عاشقتون میشه.
شانسهای ازدواج: در این روش شما با چهره های مختلف امکان روبرو شدن دارید اما نترسید, از قبیل:اکبر دماغ, چنگیز سیبیل, وحید گوجه, علی بربری, حسن خوشگله, سعید خیار, مجید کله, ممد گلخار, داود مایتابه, من و....

5)روش شماره ای:

 

در این روش شما در خیابون به پسرها آمار داده و شماره میگیرید,که من این روش رو توصیه نمی کنم
شانسهای ازدواج: مجید کله, محسن پپه, حمید خیارشور, رضا کره, کریم ببعی, مهران ببو, ناصر کلم و من و.....

6)روش کوهی:

 

در این روش شما به کوه رفته و بلند فریاد زده "من شیرینم" کجایی پس؟
شانسهای ازدواج: فرهاد تیشه باز (که جدیدا معتاد شده بهش میگن فرهاد شیشه باز)! خسرو پرویزززززز (که الان آدم شده فامیلیشو گذاشته پرویز اما ما قبلا تو محل خسرو مگس صداش میکردیم), من و...

7)روش اینترنتی:

 

در این روش شما باید به خواستگاری این اشخاص بروید
شانسهای ازدواج: دوست خوبم گوگل گوگولی(بچه گوگوش و بروسلی), استاد خوبم یاهو یابوزاده, من و....

8)روش سوسی(سوسولی):

 

در این روش شما مانتو مشکی, شال صورتی, کفش صورتی, لاک صورتی و...باید استفاده کنید.
شانسهای ازدواج: مانی پنکیک, ساسی چش قشنگ, امیر خط چش, کامی فر مژه, سامی نمکی, پلنگ صورتی, من و...

9)روش شگفت انگیز:

 

در این روش شما از شارژ شگفت انگیز ایرانسل استفاده کرده و در قرعه کشی ایرانسل برنده یک دستگاه پورشه میشوید و صاحب میلیونها خواستگار می شوید !
شانسهای ازدواج:هرکی که فکرشو کنی به جز من!چون تا الان اگه قرار بود زنم بشی تو 8تای قبلی شده بودی نه الان که ماشین داری, لیاقت منو نداری !



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ پنج شنبه 14 آذر 1392 ] [ 12:1 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

مصائب زن بود‌‌ن

ذكر مصيبت: چشم و همچشمي

مردها از مدت ها پيش با زيركي هرچه تمام تر، طي يك ضدحمله قوي، صفت چشم و همچشمي را به زنان نسبت داده و خيال خودشان را راحت كرده اند كه هرگاه همسرشان از آنها تقاضايي داشت كه برآوردنش از توانشان خارج بود، با متهم كردن  او به آن صفت، مشت محكمي بر دهانش زده و ساكتش مي كنند.

واقعيت اين است كه زن ها نيز موقع تقاضا كردن از شوهر خود، به يك نكته اساسي دقت نمي كنند و آن اين كه اگر قرار بود شوهر آنها هم مثل شوهر «مليسا خانم»، قدرت خريد جواهر و ماشين شاسي بلند و سينماي خانگي را داشته باشد، آن گاه هرآينه مي رفت با يكي مثل مليسا خانم ازدواج مي كرد، نه آنها!

از قديم گفته اند: يك زن چيزي به جز شوهر نمي خواهد، اما وقتي به او رسيد، همه چيز مي خواهد!

چشم و همچشمي يكي از آسيب هاي اجتماعي زندگي ماشيني امروز است كه باعث مي شود روز به روز تجمل گرايي و ظاهربيني بيشتر شود و آدم ها بر اساس داشته هاي ماديشان قضاوت شوند، هرچند من خانمي را مي شناسم كه مي گفت يكي از خواستگارهايش از غرغرهاي او خوشش مي آمد و مي گفت اين غرغرها، موتور محرك من براي داشتن زندگي بهتر مي شود. شما غر بزن من پيشرفت كنم!

آن خانم غافل از اين بود كه او غر مي زند، شوهر احتمالي اش پيشرفت مي كند، بعد غرها پيشرفت مي كند، شوهر احتمالي اش غر مي زند و در نهايت مي رود سراغ يك زن ديگر كه غر نزند، به وي‍ژه آن كه در نتيجه غرهاي همسر اول، موقعيت بهتري هم پيدا كرده و به دنبال آن مي تواند زن بهتري هم پيدا كند.

مي گويند هر مردي موفقيت خود را مديون همسر اولش است و همسر دومش را مديون موفقيتش!

پس بهتر است كه خانم هاي عزيز در راستاي بروز صفت زنانه چشم و همچشمي تا جايي پيش بروند كه بتوانند عوارضش را هم تحمل كنند.

شعر مرتبط:

زنم هر چيز را مي ديد مي خواست

برايش مي خريدم بي كم و كاست

زن دوم گرفتم، بعد گفتم

كه من هم مثل تو! ديدم، دلم خواست!

 برگرفته از سایت :طنز های ارمغان زمان فشمی



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ پنج شنبه 14 آذر 1392 ] [ 11:38 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

چند راه کار برای افزایش جمعیت

1-یارانه را فقط به سر پرست خانواده ای  بدهند که حد اقل پنج بچه داشته باشد و یارانه ی خانواده های کم جمعیت حذف شود.

2-به جای برگزاری جشنواره  کار آفرین نمونه، کشاورز نمونه ، صنعتگرنمونه و .... ،فقط جشنواره  ی پدر و مادر نمونه برگزار کنند و به پدرها و مادرانی که بالای ده فرزند دارند، تندیس نوزاد بلورین و مدال شجاعت  و لیاقت بدهند .

3- طی یک بخشنامه ،صاحبخانه هارا ملزم کنند که خانه هایشان رافقط به خانواده های پر جمعیت اجاره دهند درغیر این صورت از آن ها مالیات سنگینی بگیرند.

4- پیر مردها و پیرزن ها را به کشور های دیگر صادر کنند وبه جای  آن ها  بچه وارد کنند. یا در آن جا به شیوه ی چنج ، مثلا یک سالمند هفتاد ساله را با ده بچه ی هفت ساله عوض کنند.

5-دانشجویانی را  که در سال اول به ازدواج دانشجویی تن در ندهند و بعد از سه سال  صاحب سه بچه نشنوند، ستاره دار کرده ، اخراج کنند.

6-پست و مقام های بالا  و نان و آب دار فقط به کارمندانی تعلق بگیرد که حد اقل 6 فرزند داشته باشند.

7-تا جمله ی" فعلا می خوام درس بخونم" سر زبان دختر خانم هاست ، فعلا هفته ای دو کشتی عروس از چین و ماچین وارد کنند تا کار زاد و ولد لنگ نماند.

8-گشت ارشاد را ملزم کنند که جلوی زن و شوهر هایی را که بچه در بغل ندارند بگیرد و در ازای  اخذ وثیقه  آن ها را متعهد سازد که در اسرع وقت بچه دار بشوند.

9- به پدران و مادران اجازه دهند که با زاد و ولد  هر بچه ، یک خودروی مدل بالا بدون عوارض کمرکی وارد کشور کرده، آن را در بازار آزاد بفروشند.

10-به ازای تولید هر بچه ،یک دهم از بدهی بدهکاران مالیاتی را ببخشند.

11- درِ هر خانه ای  راکه ا ز آن صدای بچه نیاید، تیغه کنند  و تا وقتی صدای  بچه از آن شنیده نشود  تیغه را بر ندارند .

12-استخدام در شرکت ها و سازمان های دولتی منوط به این باشد که شخص متقاضی کار دارای هفت خواهر یا برادر باشد.

13-تک فرزندی ،جرم محسوب شود و افرادی را که مرتکب این چنین جرمی می شوند، پوستش  را پر از کاه کرده از دروازه ی شهرآویزان کنند تا درس عبرت دیگران شوند.

14- چون ساکنان اطراف خطوط راه آهن (به علت سر و صداهای شبانه)   نسبت به دیگران فرزند بیشتری دارند ، توصیه می شود که از داخل هر کوچه  یک خط راه آهن عبور کند .

 

سراینده : مصطفی مشایخی



موضوعات مرتبط: اجتماعیاشعارطنزمحض خنده
[ چهار شنبه 13 آذر 1392 ] [ 4:28 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

توافق هسته ای

 

با توافق تلخ ، شیرین می شود

چهره ها با خنده تزیین می شود

سفره ها با قرمه سبزی ،آبگوشت

یا چلو ماهیچه رنگین می شود

مرغ بر می گردد از راهی  که رفت

سوپ ، شنسل یا که ته چین می شود

بعد ازاین یخچا ل ها  با موز و سیب

یا که آناناس آذین می شود

رفت و آمد با فک و فامیل ها

 باز هم یک کار روتین می شود

هر که لاغر شد در این  تحریم ها

چاقی اش  مِن بعد تضمین  می شود

این تورم تا سه در صد می رسد

 سمت و سویش روبه پایین می شود

آنقدر پایین که مایحتاج ما

با همین یارانه تامین می شود

هر کسی بسیار راحت  صاحب

خانه ای دلخواه و  ماشین می شود

محتکر از غصه  بر سر می زند

کله اش خونین و مالین می شود

کی کسی تا یک هویجی می خرد

زرت او قمصور و مسکین می شود؟

عاشقی از درد بی پولی کجا

راهی دارالمجانین می شود

هر کسی راحت به عشقش می رسد

ازدواج آسان تر از این می شود

این یکی داماد دایی  جاسم و

آن عروس عمه پروین می شود

من که خیلی آن چنان حالیم نیست

رادیو می گفت هم چین می شود

 

 

سراینده : مصطفی مشایخی



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ چهار شنبه 13 آذر 1392 ] [ 4:19 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

محض خنده

   ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻱ یک نفر ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ پیشنماز شهرشون ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺯﻧﻢ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﻤﯿﺨﻮﻧﻪ ، ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ؟؟؟؟
پیشنماز: ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻓﻀﻴﻠﺖﻫﺎﻱ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ، ﺑﮕﻮ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﺡ ﺁﺩﻡ ﺗﺎﺛﻴﺮ
ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﺭﻩ .
+ﮔﻔﺘﻢ، ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ، ﻭﻟﻲ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ .
پیشنماز : ﻭﻋﺪﻩﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﻧﻌﻤﺘﻬﺎﻱ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ
ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﻧﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﺗﻮﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺷﻪ.
+ﮔﻔﺘﻢ! ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺍﻏﺮﺍﻕ ﻛﺮﺩﻡ . ﻭﻟﻲ ﺑﻲﻓﺎﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
پیشنماز : ﺍﺯ ﻫﻮﻝ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺟﻬﻨﻢ ﻭ ﺳﺨﺘﻴﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺨﻮﻧﺪﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ.
+ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ !
پیشنماز (ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﻴت) : ﺁﺧﻪ ﺣﺮﻑ ﺣﺴﺎﺑﺶ ﭼﯿﻪ !؟
+ﻫﻴﭽﻲ، ﻣﻴﮕﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﻥ ﺗﺎ ﻣﻨﻢ ﺑﺨﻮﻧﻢ !!!!

*********************************



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ چهار شنبه 29 آبان 1392 ] [ 4:51 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

انشای یک کودک فهیم: ازدواج

 هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.
ولی من موتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود!
چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.
در ازدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در ازدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاق كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.
من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.
دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.
خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد.
البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است، هم خوشمزه تر است تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد.
زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین!
اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید.
ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم.
اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.
اما بعدا فهمیدم که قهر بهتر از دعواست.
آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!
البته زندان آدم را مرد می كند. تازه ازدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با ازدواج مرد بشود خیلی بهتر است تا برود زندان که آیا مرد بشود یا نشود!

این بود انشای من ...

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ چهار شنبه 29 آبان 1392 ] [ 4:47 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعرطنز( خدا رحم کند)

خدا رحم کند 

همسرم  رفتـــــه به بازار خــــــــدا رحم کند

با پری چهـــــره و گلــــــنار خدا رحــــم کند

قصد دارند که یک چکمـــــه  و کیفی بخـرند

هم چنین مانتــــو و شلـــوار خدا رحـــــم کند

صحبت از قـوری و بشقــاب خــریدن هم بود

با همین یک شــــی و صنار خــــدا رحـم کند

رنـگم از استرس و دلنــــــــگرانی شده است

بدتــــر از این گـــــچ دیوار خدا رحــــــم کند

هرزمان حرف خرید است تو گویی که جهان

می شود بر سرم آوار  خــــدا رحــــــــم کند

واقعــــا سخت گرفــــــتارم و ای کاش به این

واقـــــعا سخــت گرفتار خـــــدا رحـــــم کند

تا به امروز دو تا سکتـــــه ی ناقــــص دارم

به من و قلب من این بار خــــــدا رحــــم کند

قرض از چار طــــــرف بر سر من می بارد

شـــــده بد جور تلـــــــنبار  خــــــدا رحم کند

زندگــــی بار گرانــــی است کمر می شکــند

 کـــمر بنــــده هم انگار ... خدا رحــــــم کند

من به یک جمــــــع بدهـــــکارم و انشا ء الله

که به آن جمع طلـــــــــبکار خـــــدا رحم کند

 

سراینده : مصطفی مشایخی 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ چهار شنبه 8 آبان 1392 ] [ 11:6 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعرطنزبخت من

چمن بخت مرا گاو چريد از دو سه جا

 رخت اقبال مرا موش جويد از دو سه جا

تانكر زندگي ام از دو سه جا سوراخ است 

هرچه در آن پدرم ريخت، چكيد از دو سه جا

عنكبوت آمد و آن قدر مرا مفلس ديد 

كه در اين جيب كتم تار تنيد از دو سه جا

گير دادم به ترنجي كه هلويي رد شد 

چاقوي عشق مرا دست بريد از دو سه جا

زن گرفتم، فك و فاميل زنم مي گفتند 

چوب در پاچه اين مرد چپيد از دو سه جا

آن چنان از رقم مهريه اش ترسيدم 

كه سر عقد مرا برق پريد از دو سه جا

زندگي بشكه كودي است كه رويش عسل است

 به كما رفت هر آن كس كه چشيد از دو سه جا

من از اول به كما رفتم و چون برگشتم

 ديدم آيينه بختم تركيد از دو سه جا

كم كمك زير سرم از دو سه جا گشت بلند

 كك به تنبان من افتاد و جهيد از دو سه جا

 

پشه بند هوسم پاره شد و ناغافل

 پشه اي رند مرا سير گزيد از دو سه جا

چون كه فهميد زنم با عصبانيت رفت 

سيم فولادي و ساطور خريد از دو سه جا

سپس اين گونه مرا با هيجان نصف نمود 

دست و پاهاي مرا بست و كشيد از دو سه جا

زندگي مثل زليخا به من از پشت رسيد

 نه يقه، پاچه شلوار دريد از دو سه جا

من از آن بدو تولد كه شمردم، ديدم 

بخت بي حاصل ما خير نديد از دو سه جا

صد و يك جور بلا آمد و هي خورد به ما

 دو سه جو شانس به ماها نرسيد ازدو سه جا!

 شاعر:شروین سلیمانی



موضوعات مرتبط: اشعارطنزشعر
[ چهار شنبه 1 آبان 1392 ] [ 3:49 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز(باآفتابه)

ذهنش شکوفا می‌شود با آفتابه 

 آدم که تنها می‌شود با آفتابه 
  
اندیشه‌اش پر می‌کشد تا آسمان ها 
همرنگ رویا می‌شود با آفتابه 
  
در آن فضای تنگ و نامطبوع و دلگیر 
یك کم دلش وا می‌شود با آفتابه 
  
آن لحظه‌های تلخ و تنهایی و تشویش 
مثل مربا می‌شود با آفتابه 
  
حتی توالت های بی حال فرنگی 
جذاب و زیبا می‌شود با آفتابه 
  
هر کاربر که می‌نشیند روبه رویش  
جدا توانا می‌شود با آفتابه 
  
حظ می‌کند آدم از این آیرودینامیک 
هروقت دولا می‌شود با آفتابه 
  
تولید ملی را که می‌بیند در این حد 
محو تماشا می‌شود با آفتابه 
  
بهر ادای احترام ویژه یکهو 
از جای خود پا می‌شود با آفتابه 
  
بحث ثبات و اقتدار و خودکفایی 
یکباره معنا می‌شود با آفتابه 
  
هر چیز را چین ساخت جز این یک قلم را 
دیدی که حالا می‌شود با آفتابه؟

حس غرور و پیشرفت و سرفرازی 
بدجور ارضا می‌شود با آفتابه 
  
برنامه‌ها و طرح های اقتصادی 
یکریز اجرا می‌شود با آفتابه 
  
دکتر که آمد گفته شد درد گرانی 
دارد مداوا می‌شود با آفتابه 
  
تسخیر بازار جهانی در دو دوره 
سخت است اما می‌شود با آفتابه 
  
با جذب ارز خارجی از صادراتش 
ایران اروپا می‌شود با آفتابه 
  
یک روز می آید که علم و صنعت ما 
الگوی دنیا می‌شود با آفتابه 
  
ایران اتم لازم ندارد موقع جنگ 
ایران مهیا می‌شود با آفتابه 
  
توی دهان کافران هم می توان زد 
وقتی که دعوا می‌شود با آفتابه 
  
تحریم استکبار هم بر کشور ما 
همواره خنثی می شود با آفتابه 
  
هم لوله های فاضلابی که گرفته 

 

هم بخت ما وا می شود با آفتابه! 


 شاعر :شروين سليماني

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزاشعار
[ سه شنبه 30 مهر 1392 ] [ 11:1 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

طنز

دير وقت بود، خوشيد به كوه هاي مغرب نزديك مي شد.

گاو قهوه اي رنگ سرش را از آخور بيرون آورد و صدا كرد « ما... ما ... ما » يعني ما تو را دوست داريم، به شرطي كه گرسنه نمانيم، حسنك كجايي؟

سگ باوفاي خانه، نگاهي به گاو قهوه اي رنگ انداخت و گفت: يونجه وارد شده اما هنوز از انبارها ترخيص نكرده اند. بايد باز هم صبر كني. كليد انبار دست حسنك است.

گوسفند سفيد پشمالو پوزه اي به زمين كشيد و چون علفي پيدا نكرد، صدا كرد « بع ... بع... بع » يعني بعيد است ديگر چيزي ته آخور مانده باشد، حسنك كجايي؟

سگ باوفاي خانه، نگاهي به گوسفند سفيد پشمالو انداخت و گفت: ارز مرجع به علوفه تخصيص داده نشده است. بايد از صندوق ذخيره ارزي، پولي براي اين كار كنار بگذارند، اما كليد صندوق دست حسنك است، بايد صبر كني تا خودش بيايد.

بز سياه گرسنه، سرش را تكان داد و گفت:« مع... مع... مع» يعني معني اش اين است كه اگر حسنك نيايد، همه ما از گرسنگي مي ميريم. اما اين را فقط من مي فهمم، چون شما هيچي حاليتان نيست و مي خواهيد تا قيام قيامت همين جور منتظر بنشينيد.

سگ باوفاي خانه، چپ چپ به بز نگاه كرد و گفت:‌ حسنك مي آيد، خودمان فرستاديم دنبالش. هر لحظه ممكن است كليد بيندازد و بيايد تو.

مرغ حنايي، چند تا دانه از زمين برچيد و گفت: قد قد قد... يعني قدرت خريد حسنك هم پايين آمده، اين قدر از او توقع نداشته باشيد، حسنك وزير كه نيست، حسنك قصه خودمان است.

سگ باوفاي خانه روي زمين دراز كشيد و خر خر كرد: راست مي گويد، ببينيد... با اين كه آي كيويش از شما كمتر است، مي فهمد كه توقع هم حدي دارد. اصلا معلوم نيست توي صندوق ذخيره ارزي پولي مانده باشد، يك عالمه اش خرج شده...

كبوتر خاكستري، پرهايش را تكان داد و گفت: بق... بقي... يعني بقيه اش چي؟ همه اش خرج شد؟

سگ باوفاي خانه سرش را روي دست هايش گذاشت و گفت: كاش به اندازه نيم كيلو استخوان مانده باشد.


***

حيوان ها همه تشنه و گرسنه بودند. كم كم هوا تاريك مي شد و اولين ستاره ها خودشان را نشان مي دادند. ناگهان صداي سگ با وفاي خانه بلند شد: واق ... واق... واق... يعني واقعا حسنك دارد مي آيد.

حسنك آمد پشت در ايستاد. گاو قهوه اي رنگ گفت: ما... كه از گرسنگي مرديم. كليد انبار را آورده اي؟ حسنك چيزي نگفت.

گوسفند سفيد پشمالو داد زد: بع... بعد از باز كردن صندوق ذخيره ارزي، برايمان علوفه مي خري ديگر؟ حسنك چيزي نگفت.

بز سياه گرسنه گفت: مع... هذا ما هنوز منتظريم كاري برايمان بكني، كليد صندوق ذخيره ارزي را بده.

كبوتر خاكستري زمزمه كرد: بق...بق... بقايي نبرده باشد با خودش؟

حسنك كمي ديگر هم سكوت كرد. بعد نااميدانه گفت: خداي من... كليد انبار و صندوق ذخيره ارزي كه هيچي... كليد در طويله را هم گم كرده ام!

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنز
[ چهار شنبه 24 مهر 1392 ] [ 3:12 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز! ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ...! "

 ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ...! "


ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ

ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ

ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺣﺮﯾﻒ ﺟﻮﯾﺪ؟
ﯾﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﮔﻮﯾﺪ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻪ؟
ﺧﺮﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺍﻧﻪ

ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﺮﯼ ﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﺰﻭﯾﺮ
ﺧﺮﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺸﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺠﯿﺮ؟

ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻮ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺧﺮ؟
ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻭ ﻓﺮﯾﺐ ﮔﺸﺘﻪ ﺳﺮﻭﺭ

ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ

ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ

ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ
ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ

ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ

ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ
همین

 
 


موضوعات مرتبط: اشعارطنزاشعار
[ چهار شنبه 24 مهر 1392 ] [ 2:34 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

همه از سوسک می ترسند

 پــــسرم مــی رود بـــدن سازی

تیپی و هیکــلی به هم زده است

بنــده از فرم  و ریخت  افـتادم

تا کـه او روی فـرم آمـده است

سه عدد مرغ می خوردهر روز

ده عدد تخـــــــم مرغ بی زرده

 نه عدد موز ، یک دو گالن شیر

 پـــدرم را به کـــــل در آورده

زیر سنـــگینی  مخــــــارج او

گردن و گرده ام اگر چه شکست

شاد بودم از این که  در منــزل

آرنولـــدی  کنــــــار ماها هست

که اگـــر دزد ناشی و خنــــگی

اشتــــباهی به کاهــــــدان بزند

پسرم با همــــــین برو بازوش

گردنش را سه سوته می شکند

 این خیالات خوب و این افکار

هی دلم را به وجـــد می آورد

آنچه  دیروز از این پسر دیدم

از خودش پاک ناامیـــــدم کرد

چونکه دیروز ظهر،خیر سرم

مثــــلا توی چُـــرت بــودم که

پسرم جیـــغ و نعره زد که بدو

رفته یک سوسک زیر کاناپــه

شاعر : استاد مصطفی مشایخی

 

 

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزاشعار
[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 1:9 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنز هم چی آرومه

 

همه چي آرومه، من چقدر خوشبختم

 

 غصه بی مفهومه من چه قدر خوشبختم

 

 این که حالم خوبه از قیافه م پیداست

 

 کاملا معلومه من چه قدر خوشبختم   

 

حال و روزم عالی، سرم از خوشحالی

 

روی این زانومه من چه قدر خوشبختم

 

آرتروزهم دارم، چون که کپسولش نیست

 

شیر خر دارومه من چه قدر خوشبختم

 

شدم اون مرتاضی که خوراکش در روز

 

یه دونه بادومه من چه قدر خوشبختم

 

دخترانم کلا  بیخ ریشم موندن

 

پری و سالومه، من چه قدر خوشبختم  

 

دست این یک گوشی، چشم اون هم روی

 

فیس بوکش زومه من چه قدر خوشبختم

 

پسرم بی کاره بس که دوستم داره

 

عمریه پهلومه من چه قدر خوشبختم   

 

یا که کافی شاپه یا که با لپ تاپش 

 

توی این چت رومه من چه قدر خوشبختم

 

می فروشم هر چی توی خونه س امروز

 

نوبت زیلومه من چه قدر خوشبختم

 

 چون حقوقم کلا خرج یک بار مش و

 

تتوی خانومه من چه قدر خوشبختم

 

 خود بانو نه زیاد، اون که رو اعصابه

 

مادر بانومه من چه قدر خوشبختم  

 

چون که دیشب می گفت پیش ما می مونه

 

تا بشه مرحومه  من چه قدر خوشبختم 

 

 خونه ما چون که نبش قبرستونه 

 

همه چی آرومه من چه قدر خوشبختم!

شاعر :مصطفي مشايخي

 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزشعر
[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 1:2 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعرطنزوصلت ناجور (شعر)

 وصلت ما از ازل یک وصلت ناجور بود

من که خود راضی به این وصلت نبودم زور بود

درس و دانشگاه بالکل بی بخارم کرده بود
بسکه بودم سر بزیر و در غذا کافور بود

رخت دامادی پدر با زور کرد اندر تنم
گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود

چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود
میوه می خوردیم و کلا سور و ساتم جور بود

این یکی گیسو کمند و وان یکی بینی بلند!
این یکی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود

سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود

خانواده گرچه یک اصل مهم در زندگی است
انتخاب اولم باباش مرده شور بود

کیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط
هشتصد تا سکه مهر خانم مزبور بود

با خودم گفتم که کی داده...گرفته، بی خیال
حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!

این غزل را توی زندان من سرودم یک نفس
شاهدم ناصر سه کلّه با کَرم کیفور بود...

زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود
می گرفتم یک زن دیگر اگر مقدور بود



موضوعات مرتبط: اشعارطنزاشعار
[ پنج شنبه 28 شهريور 1392 ] [ 6:26 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شعر طنزقافله

 

شعر از آقای عیسی سجادی شاعر شهیر شوشتری

طنز قافله

آنکه می باشد شریک دزد و یار قافله

 

با خبر  باشد  ز کار  دزد  و بار  قافله

خوش بر احوالش دو جا دارد درآمد از دو کار

 نصف شب همراه دزد و روز کار قافله

می خورد بادزد هر شب بر سر یک سفره شام

روزها هم می خورد یکسر نهار قافله

شب دلیل و رهنمای دزد قهارست و روز

یا جلو دار ست  و یا  باشد  سوار  قافله

شاد و شنگول است هرشب تا سحر در بزم دزد

روزها  گریان  بر  احوالات  زار  قافله

شب کنار دزد باشد کار او غارت گری

روزها  منشی  و  هم  انبار  دار  قافله

شب حساب دخل و خرج مال دزدان میکند

روزها  مستو فی  و اشتر  شمار  قافله

راه  را  کج  میرود  عمدا " بدستورات دزد

تا  به  بندد  هر  طرف  راه  فرار  قافله

در   لباس  زهد  و تقوا   میرود  با کاروان

تا که  گردد  عابد  و  پرهیز کار  قافله

میرود با قافله اما همیشه  در  کمین

تا  کند در فرصتی عالی شکار  قافله

می شودبا مال غارت گشته با دزدان شریک

هم شریک دزد و هم میراث خوار  قافله

کار و بارش سکه می باشد ز نیرنگ و ریا

سکه ها دارد  بسی از  یادگار  قافله

هرکسی دارد دو چهره از ریا و از نفاق

میشود مزدور دزد و جیره خوار قافله

هر زمان افتد زمام قافله دردست دزد

می شود چون شام ظلمت روزگار قافله

آری  آری  با نفاق و  چالوسی  و  ریا

می شود هر سارقی قانونگزار  قافله

این چنین مکر و  دو رنگیها  نماند  بایدار

می رود سر عاقبت  در پای  دار  قافله

می رسد هر کاروان عیسی به سر منزل اگر

پاکدامانی  به کف  گیرد  مهار   قافله 



موضوعات مرتبط: اشعارطنزاشعار استاد عیسی سجادی
[ چهار شنبه 20 شهريور 1392 ] [ 9:22 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 13 صفحه بعد