شفای مریض در حرم حضرت ابوالفضل(ع)

 شفای مریض در حرم حضرت ابوالفضل(ع)

پسربچه‌ای که از ناحیه دو پا فلج بود، در حرم حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام شفا گرفت.

به گزارش مرآت به نقل از مشرق،به گفته یکی از حاضران در حرم حضرت ابوالفضل(ع) این پسر بچه فلج پس از شفا به روی پاهای خود ایستاده و از میان جمعیت به سمت حرم حضرت ابوالفضل(ع) حرکت کرده است.

خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع) می گوید: این کودک ۷ ساله از کشور بحرین است و مثل هزاران بیماری که در اینجا سلامتی خود را به دست می‌آورند، او هم شفا گرفته است.



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ دو شنبه 18 دی 1391 ] [ 1:9 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

3تصویر زیبا از راهپیمایی اربعین حسینی ۱۳۹۱/۱۰/۱۱

 

500کیلومتر پیاده روی با یک پا به عشق زیارت سالار شهیدان
 

عشق سیدالشهدا (علیه السلام) بزرگ و کوچک نمی شناسد
 
 
تصویری زیبا از پیاده روی اربعین

 



موضوعات مرتبط: عکس های برگزیدهپیرامون امام حسین
[ پنج شنبه 14 دی 1391 ] [ 4:59 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

چهل روز گذشت.

اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد،
صدای «هل من ناصر» 
تو بی جواب نخواهد ماند.


روزگار این چنین نخواهد ماند 

دولتِ ظالمین نخواهد ماند 

قرن ها می روند و می آیند 

پرچمت بر زمین نخواهد ماند 



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ پنج شنبه 14 دی 1391 ] [ 3:49 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

چرا فقط برای امام حسین (ع) روز اربعین تعیین شده؟

 اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان.. چرا فقط برای امام حسین علیه ‏السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟

برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه کنید:

۱) فداکاری‏های امام حسین علیه‏السلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری‏ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی‏داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.
۲) مصیبت حضرت امام حسین علیه‏السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیه‏السلام، از همه مصیبت‏ها بزرگ‏تر و سخت‏تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین علیه‏السلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلام‏صلی‏اللَّه‏علیه‏وآله عزاداری می‏کنیم و مراسم متعددی برپا می‏کنیم.
۳) در ماه محرم سال ۶۱ ق. امام حسین علیه‏السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیه‏السلام و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.
۴) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیه‏السلام، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیه‏السلام تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏آمدند، شکنجه می‏کردند و می‏کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می‏کردند که یکی از این مناسبت‏ها، حادثه روز اربعین است.
۵) یکی از نشانه ‏های مؤمن، زیارت امام حسین علیه‏السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام روایت شده است که علامت‏های مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه‏روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن‏۱ و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده‏اند.

 



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ چهار شنبه 13 دی 1391 ] [ 11:23 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

زیارت ناحیه مقدسه

 



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ دو شنبه 4 دی 1391 ] [ 1:59 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

جواب سلام امام حسین(ع) به مرد جوان

 از عالم وارسته مرحوم شیخ حسین مشکور نقل شده که: 
شبی خواب دیدم که به حرم اباعبدالله الحسین علیه السّلام مشرف شده ام. خود حضرت هم در حرم شریفشان حضور داشتند. جوانی روستایی وارد حرم شد و با لبخند به آن حضرت سلام کرد. ایشان نیز با لبخند جواب او را دادند. 

فردای آن شب، به زیارت حرم امام حسین علیه السّلام مشرف شدم. در حرم متوجه همان جوان عربی شدم که شب قبل او را در خواب دیده بودم. جوان مقابل ضریح مقدس با لبخند به آن حضرت سلام کرد ولی من نه حضرت را دیدم و نه پاسخ او را شنیدم. پیوسته مراقبش بودم تا از حرم خارج شد. به دنبالش رفتم. به او رسیدم و بعد از کمی صحبت داستان خواب دیشب و اتفاق حرم را برایش تعریف کردم. به او گفتم: مگر تو چکار کرده ای که امام حسین علیه السّلام در خوابی که دیدم با لبخند جواب سلام تو را می داد. 

جوان عرب شروع به صحبت کرد: من و پدر و مادر پیرم در روستایی نزدیک کربلا زندگی می کنیم. شب های جمعه که می شود خود را برای زیارت آقا آماده می کنم. پدر و مادرم شوق بسیار برای آمدن به زیارت دارند. من هم که جز یک الاغ، مرکب دیگری ندارم، یک هفته پدرم را سوار بر الاغ به زیارت می آورم و هفته دیگر هم مادرم را. یک شب نوبت پدرم بود که به زیارت بیاید اما تا او را سوار کردم مادرم با گریه به من رو کرد و گفت: باید مرا هم ببری! شاید هفته دیگر زنده نباشم. 

هوا سرد بود و زمین از باران خیس و بردن آن دو با هم بسیار مشکل بود. هر چه گفتم مادرم راضی نشد تا اینکه ناچار شدم پدرم را سوار بر الاغ کرده و مادرم را به دوش گرفته و به زیارت بیاورم. با زحمت بسیار آنها را به حرم رساندم. وقتی همراه پدر و مادرم وارد حرم شدم، حضرت سیدالشهداء علیه السّلام را دیدم. سلام کردم. آن بزرگوار هم با لبخند جواب سلامم را دادند. از آن موقع تا الآن، هر شب جمعه که به زیارت مشرف می شوم حضرت امام حسین علیه السّلام را می بینم که با تبسم جواب سلامم را می دهند. 

منبع: 
۱. کرامات الحسینیه، ج۱. 
۲. خانه خوبان، ص۱۸.



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ جمعه 1 دی 1391 ] [ 4:47 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

ناگفته‌هایی از انتقال ضریح امام حسین(ع)

 انتقال ضریح امام حسین(ع) از قم تا کربلای معلی با اتفاقات عجیب، تکان‌دهنده، زیبا، شیرین و به یاد ماندنی همراه بود؛ از معلولی که به واسطه ضریح شفا گرفت تا کبوتر عاشقی که از ضریح دل نکند و زائر کربلا شد.

به گزارش فارس، نخستین ضریحی که در مضجع شریف سیدالشهداء(ع) نصب شد، در سال 371 هجری با سازه‌ای از چوب ساج و تزئیناتی از عاج فیل بود.

ضریح جدید، ششمین ضریحی خواهد بود که در تاریخ بارگاه امام حسین(ع) نصب خواهد شد. این ضریح توسط استاد محمود فرشچیان طراحی شده و خطاطی‌های آن را استاد سیدمحمد حسینی‌موحد انجام داده است.

جالب اینکه برای نخستین بار در طول تاریخ، برای طراحی سازه یک ضریح از مهندسان عمران و معماری هم استفاده شده تا این ضریح در برابر 12.8 تن فشار عمودی و 600 کیلو بر هر متر مربع فشار جانبی مقاوم باشد. پیش‌بینی شده است ضریح جدید 300 سال عمر مفید خواهد داشت، یعنی بیش از چهار برابر ضریح کنونی که توسط هندی‌ها ساخته شده است.

در ساخت ضریح جدید ـ که بیش از دوازده تن وزن دارد ـ 6050 کیلو چوب ساج (تهیه ‌شده از جنگل‌های برمه)، 4600 کیلو نقره، 700 کیلو مس، 450 کیلو استیل، 100 کیلو آهن و 118.650 کیلوگرم طلا به کار رفته است. 

کار ساخت ضریح جدید سیدالشهداء(ع) 4.5 سال به طول انجامید و این امر با عنایت ویژه آیت‌الله سید علی سیستانی، درایت حجت‌الاسلام سید جواد شهرستانی (نماینده آیت‌الله سیستانی در ایران)، هدایت حجت‌الاسلام شیخ عبدالمهدی کربلایی (تولیت عتبه حسینی) و تلاش مجدانه و شبانه‌روزی هیئت امنای ساخت ضریح در شهر مقدس قم امکان‌پذیر شد.

قطعات اصلی این ضریح از طریق هوایی به نجف منتقل و از آنجا ـ به دلیل مسائل امنیتی ـ به صورت بسته‌بندی و با تدابیر ویژه به کربلا منتقل شد. اما بخش‌هایی از ضریح (حدود 30 درصد آن) روز دهم ماه محرم و مصادف با شام غربیان آل‌الله از قم خارج شد تا از طریق شهرهای تهران، ساوه، اراک، بروجرد، خرم‌آباد، دزفول، اندیمشک، شوشتر، آبادان، اهواز و در نهایت شلمچه، به خاک عراق منتقل شود.



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین

ادامه مطلب
[ جمعه 1 دی 1391 ] [ 4:36 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

کرامات بی بی رقیه (س)

حجت الاسلام و المسلمین حامى و مروج مکتب اهل بیت علیه السلام آقاى حاج شیخ محمود شریعت زاده خراسانى ، طى نامه اى در تاریخ دوم جمادى الثانیه ۱۴۱۸ هجرى قمرى دو کرامت به دفتر انتشارت مکتب الحسین علیه السلام ارسال نموده و مرقوم داشته اند:

 ۱٫ روزى وارد حرم حضرت رقیه علیه السلام شدم ، دیدم جمعى مقابل ضریح مقدس مشغول زیارت خواندن و عزادارى مى باشند و مداحى با اخلاص به نام حاج نیکویى مشغول روضه خوانى است از او شنیدم که مى گفت :

 خانه هاى اطراف حرم را براى توسعه حرم مطهر خریدارى مى نمودند. یکى از مالکین که یهودى یا نصرانى بود، بهیچوجه حاضر نبود خانه خود را براى توسعه حرم بفروشد. خریداران حاضر شدند که حتى به دو برابر و نیم قیمت خانه را از او بخرند، ولى وى نفروخت . بعد از مدتى زن صاحب خانه حامله شده و نزدیک وضع حمل وى مى شود. او را نزد پزشک معالج مى بردند، بعد از معاینه مى گوید: بچه و مادر، هر دو در معرض خطر مى باشند و خانم باید زیر نظر ما باشد. قبول کردند، تا درد زایمان شروع شد. صاحب خانه مى گوید: همسرم را به بیمارستان بردم و خودم برگشتم و آمدم درب حرم حضرت رقیه علیه السلام و به ایشان متوسل شدم و گفتم اگر همسر و فرزندم را نجات دادى و شفاى آنان را از خدا خواستى و گرفتى خانه ام را به تو تقدیم مى کنم

 مدتى مشغول توسل بودم ، بعد به بیمارستان رفتم و دیدم همسرم روى تخت نشسته و بچه در بغلش سالم است . همسرم گفت : کجا رفتى ؟ گفتم رفتم جایى کارى داشتم . گفت : نه رفتى متوسل به دختر امام حسین علیه السلام شدى . گفتم از کجا مى دانى ؟ زن جواب داد: من ، در همان حال زایمان که از شدت درد گاهى بیهوش مى شدم ، دیدم دختر بچه اى وارد اطاق بیمارستان شد و به من گفت : ناراحت مباش ، ما سلامتى تو و بچه ات را از خدا خواستیم ، فرزند شما هم پسر است ، سلام مرا به شوهرت برسان و بگو اسمش را حسین بگذارد. گفتم : شما کى هستید؟ گفت : من رقیه دختر امام حسین علیه السلام هستم .

 بعد از روضه خوانى از مداح مذکور (حاجى نیکویى ) سوال کردم این داستان را از که نقل مى کنى ؟ در جواب گفت : از خادم حرم حضرت رقیه علیه السلام نقل میکنم ، که خود از اهل تسنن مى باشد و افتخار خدمتگزارى در حرم نازدانه امام حسین علیه السلام را دارد و پدرش هم از خادمین حرم حضرت رقیه علیه السلام بوده است

 



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ پنج شنبه 30 آذر 1391 ] [ 1:10 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

علی اصغر! علی اصغر

 چشمانم را به صدای گرم و با محبت مادر باز می کنم. صورت مهربانش را می بینم و لبخندی میزنم. چند روزیست که دور و بر من شلوغ تر شده. روزهای اول بچه ها شاد بودند و بازی می کردندولی حالا ... . چه اتفاقی افتاده؟ باید به حرف هایشان خوب گوش بدهم. خواهرم سکینه می گوید:« پدرمان سه روز است که آب نخورده. عمو عباس و عمه زینب هم همینطور. آنها سهم آبشان را به ما داده اند.»
رقیه سلام الله علیها می گوید:« کاش به مدینه باز می گشتیم! آدمهای اینجا خیلی بد هستند.»
 راستش خیلی احساس تشنگی می کنم. یکی دو روزیست که به زحمت شیر می خورم. من هم می خواهم مثل رقیه گریه کنم ولی سکینه می گوید:« رقیه جان! گریه نکن. پدر از صدای گریه ی ما ناراحت می شودو دشمنان خوشحال.»
 رقیه بادست جلو دهانش را می گیرد و سعی می کند صدای گریه اش بالا نرود. پس من هم نباید گریه کنم. آه، خدایا! دست خودم نیست. هر چه می خواهم گریه نکنم، نمی شود. مادر می گوید :« فرزندم دیگر تحمل ندارد.» پدرم، مرا در آغوش می  گیرد و صورتم را با مهربانی می بوسد.« چه قدر لب های پدر خشک است!من نباید گریه کنم نباید... .»
صدای پدر را به گوش میرسد :« هل من ناصر ینصرنی؟!»
« چرا کسی جواب پدر را نمی دهد ؟!» عمه زینب با گریه می گوید:« خواهر به فدایت! دیگر مردی نیست که تو را یاری دهد؟!»
گویی، پدر دیگر یاری ندارد. مگر من، علی اصغر، نوه ی شیر خدا، علی بن ابی طالب(علیه اسلام) ، نیستم؟!
دیگر وقت سکوت نیست.باید به پدرم نشان دهم که حاضرم، او رایاری دهم. چه قدر آغوش پدر گرم است! قلبش به شدت می زند. چرا موهایش سفید شده ؟! چرا پشتش خمیده ؟! چه جمعیتی ! همه ی این ها برای کشتن پدر من جمع شده اند؟! کشتن یک نفر احتیاج به این همه آدم دارد؟!
روی دستان پدر بالا می روم. آه، چه حس عجیبی گویی گلویم تر و تازه شده! من، بالا و بالاترمی روم.حالا دیگر می خواهم پرواز کنم. فرشته ها دور من حلقه زده و اشک می ریزند و من به آنها می خندم. دیگر احساس تشنگی نمی کنم.دستان لرزان پدر زیر گلویم را گرفته و چیزی را به آسمان می پاشد. 
«پدرجان! شما از من راضی هستید؟ توانستم یار خوبی برایتان باشم؟»
                                            التماس دعا
گردآورنده: تحریریه 



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ چهار شنبه 29 آذر 1391 ] [ 1:11 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

طفل بی گناه

 شاعر: مهدی نظری

... و بازهم گذرش سوی قتلگاه افتاد

 

کنار نعش پدر اشک او به راه افتاد

سه ساله ای که تمام تنش کبود شده

 

دوباره روی تنش یک رد سیاه افتاد

همین که فاطمه آن نیمه شب صدایش کرد

 

بدون آنکه بفهمد بین راه افتاد

مگر چه ضربه سختی به صورتش خورده

 

که وقت دیدنش عمه به اشتباه افتاد

چه کرده بود مگر؟ کل کاروان دیدند

 

که موی سوخته اش دست یک سپاه افتاد

گه ورود به کوفه به خاطرش آمد

 

که یادگار عمو بین خیمه گاه افتاد

به روی نیزه پدر را نگاه می کرد و ....

 

.... به سینه میزد و میگفت آه آه افتاد

کنار چشم پدر دست بسته در این راه

 

هزار مرتبه این طفل بی گناه افتاد



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ چهار شنبه 29 آذر 1391 ] [ 1:2 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

خوش به حال عباس

وارد خیمه شد و رقیه سلام الله علیها را در آغوش گرفت.او را بوسید و وعده آب داد.

دیگر رقیه سلام الله علیها مطمئن شد که دوباره آب می نوشد.

خوش به حال رقیه سلام الله علیها که عباس علیه السلام سقای اوست...

نمی دانم چرا اباعبد الله علیه السلام ( با این که خودشان وعباس مانده بودند) اصرار دارند که عباس علیه السلام علم را رها نکند.

 رقیه خوب می دانست که پدرش عمو را لشگری می بیند. مگر لشگر بدون علم میشود؟

خوش به حال حسین علیه السلام که عباس علیه السلام لشگر اوست...

و لشگر با یک نیزه به سمت فرات حرکت کرد و به آن رسید.

مگر میشود تشنگی برادر را فراموش کرد. اما آن چیزی که یاد عباس علیه السلام افتاد وصیت پدرش ساقی کوثر بود:

"عباس جان! مبادا وقتی به شریعه رسیدی، آب بنوشی در حالی که برادرت تشنه باشد."

عباس علیه السلام وصیت پدر را انجام داد . چه پسر خلفی!

خوش به حال علی علیه السلام که عباس علیه السلام فرزند اوست...

از فرات بیرون آمد و به سمت برادر حرکت کرد. به سمت رجز برادر حرکت کرد؛ به سمت انا ابن فاطمه الزهرا سلام الله علیهاحرکت کرد...

در این راه دو دستش را از او گرفتند، ولی به دندان گرفتن مشک، لبخند زیبایی را بر چهره عباس علیه السلام نشانده بود.

با این که به برادر نرسید، ولی به رجز برادر رسید و زهرا سلام الله علیها هم  مادرش شد، راستی....

خوش به حال عباس علیه السلام که مادرش زهراست...

 

نویسنده: سجاد سکوت



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ چهار شنبه 29 آذر 1391 ] [ 1:45 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

رقيه سلام الله عليهادخترخورشيد است...

با گونه‏هایم خنجرت الفت ندارد
سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد

گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست
مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد

مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند
چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

از خون و خاکستر جدا کن کفترت را
آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد


بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!
پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد



موضوعات مرتبط: مناسبت هاپیرامون امام حسین
[ یک شنبه 26 آذر 1391 ] [ 10:11 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

آتش عشقِ حسينى

 قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله :

اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منينَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
براى شهادت حسين عليه السلام ، حرارت و گرمايى در دلهاى مؤ منان است كه هرگز سرد و خاموش نمى شود.

جامع احاديث الشيعه ، ج 12، ص 556

 



موضوعات مرتبط: حدیث برگزیدهپیرامون امام حسین
[ پنج شنبه 23 آذر 1391 ] [ 4:3 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

گفتگو با راننده حامل ضریح امام حسین(ع) +عکس(از دست ندهید)

به گزارش بولتن نیوز به نقل از فارس، طبق عادت فکر می‌کردم که باید تنها دو روز در مسیر می‌بود اما می‌گوید خیلی بیش از اینها و حدود 20 روز در جاده‌ها است. هم خسته و هم خوشحال است. با اینکه سختی مسیر رمقی برایش نگذاشته بود، به جای استراحت، دائم دور و بر کامیونش بود. مرتب سرکشی می‌کند. همه جا را ورانداز می‌کند تا مبادا ماشینش مشکلی فنی داشته باشد. 
محمدرضا قنبری، راننده ضریح مطهر امام حسین (ع) متولد 1344 در محله خاک فرج قم است. محمدرضا حدود 30 سال است که در جاده‌های سخت و خطرناک رانندگی می‌کند. جاده‌هایی که این روزها دائم شاهد حوادث ناگوار و جبران ناپذیر است. او حدود 18 سال است که در شهرداری قم در بخش موتوری این نهاد مشغول کار است.

در حالی که همگان در انتظار رسیدن ضریح بودند، اما کمتر کسی به راننده زحمت‌کش کامیون منتقل کننده ضریح توجه می‌کرد. در انتظار بودم. برای اینکه زودتر بتوانم با او گفت‌وگویی داشته باشم، صبح زود در ابتدای منطقه «زرگان» منتظر ماندم. بالاخره بعد از مدت‌ها انتظار، ضریح رسید. مردم با بیرق‌ها و یزله به استقبال ضریح مطهر امام حسین (ع) رفتند. هر چقدر می‌خواستم نزدیک شوم، خیل جمعیت به سمت ضریح نمی‌گذاشت به ماشین نزدیک شوم. در این میان ناگهان زنی شتاب زده با «ثوب» (ردای مشکی) و مردی با «دشداشه» و «چفیه» بر سر در حالی که گوسفندی برای قربانی در دست داشتند با هزار تقلا و زور خود را به جلوی کامیون رساندند. کامیون می‌ایستد و گوسفند را قربانی می‌کنند. در این فرصت بود که خود را به بالای ماشین کشاندم. درست در کنار درب راننده. پسر جوانی بود و گفت راننده عصر در مصلا است و حالا در حال استراحت. در نهایت او را در مصلی دیدم و گفت‌وگویی با اوانجام دادم.

چطور شد که شما را به عنوان راننده انتخاب کردند؟

کار خدا بود. حکمت بود. یک روز آمدند شهرداری و گفتند یک راننده و کامیون می‌خواهیم که مرا انتخاب کردند.

عکس‌العمل شما؟

از خوشحالی نمی‌دانستم چه کنم. باورش سخت بود که چنین اقبالی دارم. اما تعجب نکردم. از میان این همه ماشین‌های ترو تمیز. شرکت‌های زیادی درخواست داده بودند که خودروهای تمیز همراه با خرج مایحتاج راننده را هم بدهند، اما درخواستشان پذیرفته نشد و در نهایت مرا انتخاب کردند.

چرا تعجب نکردید؟

اوایل امسال در کربلا بودم. چون شنیده بودم که قرار است در قم برای امام حسین (ع) ضریح بسازند، همانجا از امام خواستم که من راننده ضریحش باشم. از او خواستم و به من عطا کرد. همان روزها به خیلی از دوستانم می‌گفتم که سال آینده من ضریح را می‌آورم. کسی باورش نمی‌شد و می خندیدند و می‌گفتند که این همه ماشین نو، چرا با ماشین فکستنی تو ضریح را بیارن؟

شهرهای زیادی را گذراندید؟

بله. شهرهای زیادی مثل قم؛ ساوه، تهران، اراک و... را گذراندم و شهر به شهر استقبال بیشتر بود. در هر شهر هم یک شب می‌ماندیم.

مشکلی در مسیر پیش نیامد؟ برخی می‌گویند تعدادی زیر چرخ‌های ماشین رفتند؟

نه خدا را شکر هیچ مشکلی پیش نیامد و تنها یکی از ماموران همراهمان بود که نزدیک اندیمشک پایش زیر تایر رفت. حالا هم حالش خوب است و گویا عمل کرده. مشکل دیگری که پیش آمد این بود که حدود 60 کیلومتر از خرم آباد بیرون آمده بودیم که دینام ماشین از کار افتاد. همانجا کسی پیدا شد و گفت من مکانیک هستم. با سرعت و حدود نیم ساعت بعد برایمان یک دینام و باطری‌ساز آورد. همانجا سریع وسایل را نصب کردیم و حرکت را ادامه دادیم.

رانندگان بین شهرها وقتی از کنار ضریح می‌گذشتند چه عکس‌العملی داشتند؟

آنقدر خوشحال و ذوق زده می‌شدند که حد و نهایت ندارد. فریاد می‌زدند خوشا به سعادت راننده چکار کردی که این مسیر قسمتت شد؟

زمان برگشت، ماشین بدون بار است. چه حالی پیدا می‌کنی؟

 

راننده که به زیارت کردن مردم خیره شده بود، گفت: فکر کنم جز ماتم هیچ حس و حالی نداشته باشم. حالا ذوق و شوق بردن و رساندن خانه به صاحبخانه را دارم. اما وقت برگشت از تنهایی چکار کنم؟ اذیت می‌شوم.

در میان گفت‌وگویم با راننده بود که زنی فریاد می‌زند آقای راننده، آقای راننده. حاج محمدرضا سرش را از پنجره بیرون کشید. زن گفت: آقای راننده خدا به همرات. تو رو خدا برای بچم دعا کن، مریض دارم. راننده با نگاهی معصومانه گفت: چشم، به روی چشم. از راننده پرسیدم فراموش نمی‌کنید برای این خانم دعا کنید؟ نه اصلا. اتفاقا در مسیر کلی سفارش دادند که دعا کنم. شاید خانم‌ها بیش از 50 نامه به من دادند که به مرقد امام حسین (ع) ببرم. یکی مریض دارد و یکی حاجت. هر کسی به نوبه خودش متوسل می‌شود. بعضی‌ها می‌خواستند پول بدهند، اما پول ازشون نمی‌گرفتم.

عکس‌العمل خانواده شما چه بود؟ آیا راحت گذاشتند به این سفر بروید؟

من سه پسر و دو عروس دارم. وقتی این خبر را شنیدند همه دوست داشتند همراهم بیایند. در کاروانمان خانم همراهمان نیست. از من قول گرفتند که حتما سال آینده به زیارت کربلا ببرمشان تا از سفرم راضی باشند. من هم به آنها قول یک زیارت در سال آینده را دادم. خانواده من واقعا برایم زحمت زیادی کشیدند و اهل کرم هستند.

ضریح از شهرهای زیادی گذشت. چه تفاوتی در استقبال مردم دیدید؟

استقبال مردم خوزستان متفاوت بود. آنها مشخص است که عاشق‌ترند و دوست دارند که ضریح بیشتر پیششان بماند. مثلا در خوزستان مردم با شیوه خاص و بیرق‌های متفاوت به جلوی ماشین می‌آمدند و شروع به سینه‌زنی به سبک محلی خودشان می‌کردند. اما در شهرهای دیگر اینچنین نبود و همه در کنار ضریح سینه‌زنی می‌کردند.

این اولین سفرتان به اهواز بود؟

خیر. اولین بار در سال 60 بود که برای حضور در جبهه به اهواز آمدم. آن موقع شهر خلوت بود و شکل و شمایش تفاوت داشت.

سفر به عراق شاید همراه با خطر باشد....

من برای جانم هیچ ارزشی قائل نیستم. انشالله ضریح را صحیح و سالم تحویل امام بدهیم. بعضی از دوستان همراهمان غسل شهادت کرده‌اند و برای هر خطری آماده هستیم.



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ سه شنبه 21 آذر 1391 ] [ 8:51 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

حدیث برگزیده

[ شنبه 17 آذر 1391 ] [ 11:59 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

امان نامه (متن ادبی)

 

 

امان نامه

۱۳۹۱/۹/۴

 

 

عصر روز نهم محرم است، شب عاشورا. شهادت یاران و همراهان امام حسین علیه السلام مسلم و قطعی است.

امام حسین علیه السلام در این ساعات اخیر به بهانه های مختلف، همدلان و همراهان را فراهم آورده و همه را مطمئن کرده است که:

"پایان این مسیر بی تردید شهادت است"

اکنون این که با نامه ای در دست، در اطراف خیمه های امام حسین علیه السلام پرسه می زند، شمر است. تردید در طرح آنچه در دل و در دست دارد، او را کلافه کرده است.

قدم می زند، دندان می ساید، چشم نازک می کند، گیجگاهش را با انگشت می فشارد، چنگ در موهایش می زند... اما صدا نمی کند.

او - شمر - از قبیله بنی کلاب است و ام البنین نیز از همین قبیله است، دختر حزام بن ربیعه کلابی شاعر.

پس شمر با ام البنین و پسران او عباس و عبدالله و جعفر و عثمان رابطه خویشاوندی دارد.

شمر فرزندان ام البنین را خواهرزاده می داند و می خواند.

او نه به دلیل خویشاوندی بلکه به این علت که دور حسین علیه السلام را از چهار دلاور، به خصوص اسوه شهامت - عباس - خالی کند، رفته است و از ابن زیاد امان نامه برای این چهار خویش خود گرفته است.

بریده باد دو دست تو ای شمر. لعنت بر تو و امان نامه ات. تو اگر خویش ما بودی، ما را به جهنم نمی خواندی.

ما در امان باشیم و برادرمان، مولا و آقایمان و امام مان حسین علیه السلام - فرزند زهرا - در امان نباشد؟ ما حسین علیه السلام را رها کنیم و سر در مقابل ملعونین و ملعون زادگان فرود آوریم؟

و اکنون امان نامه در دست در اطراف خیمه ها پرسه می زند و دنبال راهی برای طرح این ماجرا می گردد.

آنچه باعث رخنه تردید در ذهن و دل او می شود این است که اطمینانی به شنیدن پاسخ مثبت ندارد و از خفت و سرافکندگی می هراسد.

اما عاقبت دل یکدله می کند و فریاد می کشد:

آی خواهرزاده های من کجایید؟ عباس! عبدالله! جعفر! عثمان! کجایید؟ من شمرم. حرفی با شما دارم.

این چهار دلاور در محضر حسین اند. دو زانو نشسته اند و آخرین جامهای عشق و معرفت را از دستهای حسین علیه السلام می نوشند. هر کس باشد وقتی صدایی می شنود که او را به نام می خواند، بی اختیار از جا برمی خیزد و با مهر یا عتاب به هر حال پاسخی می دهد.

اما ادب آن چنان بر این چهار دلاور و به خصوص بر سر آنها - عباس - سایه افکنده که هیچ کدام از جا تکان نمی خورند، سر نمی گردانند و حتی مژه نمی زنند.

فریاد دوباره و سه باره تکرار می شود و این بار حسین - جان عالمی به فدایش - به حرف می آید و می فرماید:

عزیزان من! پاسخ دهید. اگرچه فاسق و فاجر است اما به هر حال خویش شماست، ببینید چه می گوید.

 اگر اقتضای ادب تاکنون پاسخ نگفتن به شمر بود، اکنون اطاعت امر امام و پاسخ گفتن به شمر ادب است.

 هر چهار دلاور برمی خیزند و شمر را در مقابل خیمه می یابند. هر چهار با عتاب و بی نرمشی در کلام می پرسند:

-  آمده ای که چه؟ چه می خواهی؟

-  خواهرزاده های من! برایتان امان نامه آورده ام. خود را با حسین به کشتن ندهید، بیایید...

هر چهار دلاور از خشم، چشم می درانند و دندان می سایند و عباس فریاد می کشد: " تبّت یداک یا شمر"!بریده باد دو دست تو ای شمر. لعنت بر تو و امان نامه ات. تو اگر خویش ما بودی، ما را به جهنم نمی خواندی.ما در امان باشیم و برادرمان، مولا و آقایمان و امام مان حسین - فرزند زهرا - در امان نباشد؟ ما حسین علیه السلام را رها کنیم و سر در مقابل ملعونین و ملعون زادگان فرود آوریم؟

 شمر اگر بماند بیش از این باید خوار و حقیر باشد.

ذلیل و درمانده سر خود را می گیرد و خود را در سیاهی لشگر کفر گم می کند.

نویسنده: سید مهدی شجاعی

 



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ پنج شنبه 16 آذر 1391 ] [ 9:34 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

رواياتى درخصوص گريه بر امام حسين(ع) بيان كرده، بگوييد فلسفه گريه بر امام حسين(ع) چيست؟

 


پرسش:
رواياتى درخصوص گريه بر امام حسين(ع) بيان كرده، بگوييد فلسفه گريه بر امام حسين(ع) چيست؟

پاسخ:
برخى از روايات در خصوص گريه بر امام حسين(ع) عبارت است از:
1. امام معصوم(ع) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت به جهت سختى‏ها، گريان است؛ مگر چشمى كه بر امام حسين(ع) گريسته باشد، اين چشم خندان و بشاش است».الخصائص الحسينيه، ص 140.
2. امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «گريه بر امام حسين(ع) گناهان بزرگ را محو مى‏كند».مسند امام رضا(ع)، ج 2، ص 27 .
3. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «كسى كه به ياد امام حسين(ع) به مقدار بال مگسى، اشك از چشمانش جارى شود؛ ثوابش بر خداوند است و خداوند به كمتر از بهشت براى او راضى نمى‏شود».بحارالانوار، ج 44، ص 291.
4. از امام معصوم(ع) نقل شده است: «هر كه بگريد يا بگرياند يا حالت اندوه و گريه داشته باشد، بر مصيبت امام حسين(ع)، بهشت براى او واجب مى‏شود».الخصائص الحسينيه، ص 142.
5. امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «... پسر شبيب! اگر مى‏خواهى براى چيزى گريه كنى، پس براى حسين بن على(ع) گريه كن كه او را ذبح كردند؛ چنان كه گوسفند را ذبح مى‏كنند ... پسر شبيب! اگر براى حسين چنان گريه كنى كه اشك‏هايت بر گونه‏هايت جارى شود، خداوند همه گناهان كوچك و بزرگ تو را مى‏آمرزد، اندك باشد يا بسيار ...».بحارالانوار، ج 44، ص 285.
در مورد حكمت گريه بر امام حسين(ع) مطالبى بيان شده كه به نظر مى‏رسد به تنهايى صحيح نباشد؛ از جمله:
الف. گريه ذاتاً خوب و سبب پالايش روح است؛ كه اين پالايش روحى در مجالس عزادارى امام حسين(ع) بيشترين ثمربخشى را دارد.
ب. گريه بر امام حسين(ع) به عنوان تشكّر و سپاس از او است؛ ولى اين مطلب صحيح نيست؛ زيرا اگر ما موظف به تشكر از امام حسين(ع) بوديم، راه ديگرى براى تشكر وجود نداشت كه با آه و اندوه و حزن اين سپاس را عينى سازيم و اصلاً آيا آن حضرت نيازمند به تشكّر است؟!
ج. امام حسين(ع) از گريه ما بهره‏مند مى‏گردد؛ از آنجا كه با گريه به رشد معنوى مى‏رسيم و واسطه اين فيض ياد امام حسين(ع) است در نتيجه به مقامات آن حضرت نيز اضافه مى‏شود.
د. برخوردارى از ثواب و شفاعت؛
اين فوائد هر چند براساس بعضى تحليل‏ها و روايات در حد خود صحيح است؛ ولى آيا نمى‏توان حكمت مهم‏تر، با ارزش‏تر و فراتر از معاملات اين چنينى، در وراى گريه در نظر گرفت تا مجبور شويم حكمت گريه بر امام حسين(ع) را در يك شفاعت و ثواب و يا تشكر، منحصر و محدود سازيم؟!
با توجه به آنچه كه در حقيقت گريه رشد روحانى و تقوا و نيز فلسفه عزادارى امام حسين(ع) مطرح است؛ مى‏توان گفت حكمت گريه بر اباعبدالله(ع) دو امر مهم و اساسى است كه هر يك به نوبه خود اثر وضعى خاصى بر جاى مى‏گذارند:
يكم. بُعد اخلاقى؛ چنان كه روشن است، گريه ارزشى در فرهنگ شيعى اولاً، گريه‏اى است كه موجب تعالى و رشد روح است و ثانياً سرچشمه آن معرفت است. گريه بر امام حسين(ع)، يا به جهت ياد كردن غم و اندوه از دست دادن عاشق حقيقى خداوند متعال است كه تجلى‏گاه اوصاف الهى بود و مؤمنان، بوى گل را از گلاب او استشمام مى‏كردند.
چون كه گل رفت و گلستان شد خراب‏بوى گل را از كه بوييم، از گلاب‏
و يا به دليل عقب‏ماندگى روحى و نداشته‏هاى خود، در مقابل مناقب و فضايل آن بزرگوار و ياران باوفايش است. در واقع گريه بر اين است كه حبيب‏بن مظاهر كه بود و چه داشت و من كيم و چه در كف دارم؟ اشك ريختن بر على‏اكبر، ناله بر خود است كه آن جوان رشيد چه فضايلى را دارا بود و من تا چه اندازه آن خصلت‏ها را دارم؟ و ... .
اگر گريه ما از اين منشأ دور است، بايد بكوشيم اشك و آه خود را به اين سمت سوق دهيم تا بر اثر آن، روحمان تعالى يابد. در حقيقت اين گريه، نشان دادن دردى است كه انسان را به حركت و جوشش وامى‏دارد تا خود را به آن درجه از كمالات برساند و اين چنين اشكى انسان‏ساز است.
دوم. بعد اجتماعى؛ اگر گريه بر اباعبدالله(ع)، از سر معرفت باشد و منشأ آن نيز بعد اخلاقى اين حركت باشد؛ قطعاً اين حزن و اندوه، پس از آن كه موجب تحوّل درونى انسان گرديد، زمينه را براى تحولات اجتماعى فراهم مى‏سازد. وقتى گريه بر امام حسين(ع)، گريه‏اى در جهت تعالى روح شد و موجب گرديد كه آدمى در فضايل اخلاقى و فردى خود، تأمل و تجديدنظر كند؛ قطعاً اين تحوّل درونى، زمينه را براى ساختن اجتماعى در راستاى اهداف متعالى اسلام فراهم خواهد ساخت.
زمانى كه انسان متوجّه شد كه حضرت ابا عبدالله(ع) براى چه، چرا و چگونه دست به قيام زد و آن اثر جاودانه را بر قلم خون، بر صفحه تاريخ نگاشت و با اين معرفت بر اثر گريه درونش متحول گرديد؛ اين تغيير بر عرصه جامعه نيز كشيده مى‏شود و او مى‏كوشد تا جلوى فساد وانحراف دين را گرفته و آزادى، جوانمردى و ديندارى را نه تنها در روح خود، بلكه در جامعه نيز حكم‏فرما سازد.
به بيان ديگر، در واقع گريه بر اباعبدالله(ع)، با يك واسطه زمينه را براى حفظ آرمان‏هاى آن حضرت و پياده كردن آن فراهم مى‏سازد و به همين دليل مى‏توان گفت: يكى از حكمت‏هاى گريه بر امام حسين(ع)، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى او است و شايد مراد از اين كه گفته مى‏شود: «ان الاسلام بدؤه محمدى و بقائه حسينى» همين باشد كه بقاى مكتب اسلام - خصوصاً تشيع - وام‏دار گريه بر امام حسين(ع) است.



موضوعات مرتبط: پیرامون امام حسین
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 11:37 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

عشق بازی کار هر شیاد نیست

 عشق بازی کار هرشیاد نیست              این شکار دام هر صیاد نیستت

عاشقی را قابلیت لازم است               طالب حق را حقیقت لازم است

عشق از معشوق اول سر زند              تا به عاشق جلوه دیگر زند

 تا به حدی که برد هستی از او          سر زند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدعی خواهی اگر              بر حسین و حالت او کن نظر

روز عاشورا در آن میدان عشق            کرد رو را جانب سلطان عشق

بارالها این سرم این پیکرم                   این علمدار رشید این اکبرم

 این سکینه، این رقیه، این رباب           این عروس دست و پا خون در خضاب

این من و این ساربان، این شهردون        این تن عریان میان خاک و خون

این من و این ذکر یارب یاربم                   این من و این ناله های زینبم

پس خطاب آمد ز حق: کِی شاه عشق         ای حسین، ای یکه تاز راه عشق

  گر تو بر من عاشقی ای محترم              پرده برکش من به تو عاشق ترم

غم مخور چون من خریدار  توام             مشتری بر جنس بازار توام

هرچه بودت داده ای در راه ما               مرحبا صد مرحبا خود هم بیا

خود بیا که می کشم من ناز تو            عرش و فرشم جمله پا انداز تو

 لیک خود تنها نیا در بزم یار                   خود بیا و اصغرت را هم بیار

 خوش بُوَد در بزم یاران بلبلی               خاصه در منقار او برگ گلی

خود تو بلبل، گل علی اصغرت               زودتر بشتاب سوی داورت

**********

 



موضوعات مرتبط: اشعار آیینیپیرامون امام حسین
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 11:27 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد